قالب وردپرس درنا توس
اطـلاعیه بـروزرسانی و تـخفیف هـای ویژه سـایت :
خانه / آموزشي / اثر تشویق در رفتار کودک

اثر تشویق در رفتار کودک

بسم الله الرحمن الرحیم

اثر تشویق در رفتار کودک

گرد آورنده: مقصود قلیزاده

مقدمه

محرک خوش آیند در تقویت رفتار فرد نقش مهمی دارد و باعث تکرار آن رفتار می شود. پدر و مادر و معلم بایستی از این امر مهم آگاه بوده و در مواقع مناسب جهت افزایش احتمال انجام کاری مطلوب از طرف کودک آن را به کار برند این محرک خوش آیند در اصطلاح تشویق نام دارد که انواع گوناگون دارد و از دیرباز در امر تعلیم و تربیت مورد استفاده قرار گرفته است در بحث حاضر به
بررسی این امر از نظر دانش مندان مختلف و بزرگان اسلام می پردازیم.

تشویق

کلیاتی درباره تشویق

اهمیت تربیت کودک در خردسالی

روحیه ی انسان در ابتدا مانند ماده ی سیال قابل انعقادی است که به هر قالبی
ریخته شود بر اثر مرور زمان منعقد شده وشکل همان قالب را به خود می گیرد و
هر چه بیشتر در قالب بماند محکمتر شده و تغییر شکل آن دشوار است. حضرت علی (ع) به فرزندش امام حسن (ع) فرمود: (قلب کودک مانند زمین بیگیاه است، هرچه برای او عرضه شود می پذیرد به همین جهت من پیش از این که قلب تو سخت تر شود و دلت مشغول گردد به تربیت تو اقدام نمودم) اگر کودک خردسال به امری عادت کند این عادت به آسانی خلل پذیر نیست اگر کودک در خردسالی به روشهای نیکو و رفتارهای خوب انس و عادت پیدا کند این عادت در او مستمر و بلکه رو به افزایش خواهد بود و اگر کودک در این دوره محمل گذاشته شود و به روشهای ناپسند خو گیرد انتقال او از این عادت به عادت پسندیده برای مربی بسیار دشوار است. انسان یک موجود قابل تغییر و قابل توبه و بازگشت است و ممکن است در سنین صدسالگی هم خودرا تغییر دهد. اما شک نیست که تغییر عاداتی که دردوران کودکی ملکه شده اند در بزرگسالی بسیار دشوار است. مولوی این مطلب را با ذکر مثلی توضیح میدهد. مردی خاری را درمسیر مردم کاشت و مردم از این بوته ی خار دررنج بودند، او قول می داد که در سال دیگر آن را بکند و سال دیگر بازار کار به تعویق می انداخت، از طرفی خود او سال به سال ضعیفتر می گشت یعنی میان رشد درخت و قوت او نسبت معکوس وجود داشت. حالات انسان هم مثل خاربن و مارکن است روز به روز صفات در انسان ریشه های عمیقتری پیدا می کنند و اراده ی انسان ضعیفتر می شود.
سعدی نیز گوید:هرکه در خردیش ادب نکنند در بزرگی ادب از او برنخاست.
چوب تر را چنانکه خواهی پیچ، نشود خشک، جز به آتش راست.
محرکهای جهت دهنده در تربیت ما برای کودک خواه در جنبه آموزش و خواه در جنبه پرورش از فنون و ابزاری استفاده می کنیم که نقش آنها در تسریع تربیت و سازندگی و ایجاد تحول در او فوق العاده است.در طریق آموزش و سازندگی کودکان و برای پیش برد برنامه ها و رسیدن به اهداف و مقاصد تربیت می توان از محرکهای بسیاری استفاده کرد که برخی از آنها جهت دهنده و همانند عاملی برای هدایت کودکانند. از سوی دیگر با استفاده از همین عوامل میتوان راه و روش کودکان را کنترل کرده و آنها را در مسیری انداخت که مورد نظر والدین و مربیان است. این محرکها متعدد و برخی از آنها عبارتند از: تحسین-تقدیر-تشویق و ترغیب، که هر کدام از آنها میتوانند وسیله ای برای تربیت به حساب آیند. مربی و والدین با استفاده از این عوامل می توانند کودک خود را بسازند و یا در امر آموزش تسریع بخشند. البته مراقبتها و هوشیاری در این جنبه باید مورد نظر باشد که عدم رعایت آن خود خطر آفرین است.

فواید محرکها
محرکها همان گونه که از نامشان بر می آید عامل حرکت آفرینی هستند، موجب ایجاد تحرک در فرد برای پیشروی به سوی مقصد معین هستند این حرکت آفرینی به میزانی است که در مواردی بزرگان و دانشمندان صاحب نظر جهان را وا می دارد که برای تحقیق و یافتن مسأله و امری تن به کوشش و تلاش دهند.
محرکها در مواردی نیرو بخش و انرژی دهنده هستند آدمی در عین تحمل رنج برای رسیدن به مقصدی از کار و برنامه اش احساس رضایت خواهد کرد، فکر ها و ذهن ها به کار می افتند، عضلات در سایه آن قدرت پیدا می کنند و انسان را به راه و طی مسیر وا می دارند. یکی از این محرک ها که در تربیت مؤثر هستند و نقش بسزایی دارد، تشویق نام دارد که ما ذیلاً به آن اشاره خواهیم کرد.

تشویق
اگر کسی دسته گلی را به شما هدیه کند طبیعی است در برابر این احساس نه بی تفاوت می مانید و نه زبان به انتقاد و سرزنش او خواهید گشود، بلکه عکس العمل شما در برابر هدیه دهنده این است که تقدیر می نمایید. همچنین اگر مشاهده کردید کسی مجروح و مصدومی را از کنار جاده بر می دارد و به بیمارستان می رساند عمل چنین کسی را خدمت و فداکاری دانسته و تقدیر و ستایش می کنید. این نمونه و صدها نمونه دیگر که در زندگی روزمره واقع می شود و بارها دیده ایم و شنیده ایم چند مطلب را ثابت می کند.
الف – تشویق واقعیتی است که در سراسر زندگی انسان واقع می شود و جریان دارد و به سادگی کسی نمی تواند وجود آن را نادیده بگیرد.
ب – اثر تشویق را در وجود کسی که عمل نیک را انجام داده نمی توان نادیده گرفت، زیرا تشویق و تقدیر گاهی قهرمان، نابغه و ایثارگر می سازد.
ج – اثر تشویق در افرادی که از تشویق یک نیکو کار آگاه می شوند چیزی است که آنها را نیز به نیکوکاری تشویق می کند

تشویق چیست؟
اگر چه برداشت از این مفهوم برای عموم افراد و نیز برای دانشمندان تربیتی هم گاهی مختلف است و بر اساس همین اختلاف برداشت عموماً تشویق مخالف و موافق مطلق دارد یعنی گروهی با تشویق صد درصد موافق و گروهی دیگر صددرصد مخالف می باشند. اما همانطور که در بالا گفته شد اصل وجود تشویق و نیز ضرورت آن در زندگی انسان مخصوصا در مدرسه و خانواده برای تربیت و آموزش کودکان ما یک مطلب وجدانی، طبیعی و فطری است. منتهی نوع برداشتهای مختلف نظریات مختلفی را هم به دنبال آورده است. در صورتی که توجه دقیق به مفهوم این مطلب و مراحل مختلف آن در زندگی برایمان مطلب را روشن می کند که وجود تشویق در زندگی سازنده است.

تعریف تشویق
تشویق عبارت است از عاملی که بتواند منشأ ایجاد ذوق و شوق و تحرک و امید و علاقه در انسان شود. معلمان و والدین باید دقت کنند در کودک استعداد و نیروهای کند را تشخیص دهند و آن را به وسیله مناسب تحریک و تشدید نمایند تا به مرحله فعالیت و سرعت برسند یا استعدادهای نهفته و راکد را تحریک کنند و برانگیزند تا به حوزه فعلیت و سرعت برسد، اما این کار را باید به چه صورت و با چه وسیله ای انجام داد، بدیهیست این کار مربوط به شناخت مربی و امکاناتی که وی در قلمرو تربیت کودک و شاگرد دارد خواهد بود و بر این اساس تصمیم گیری باید صورت پذیرد. منظور از تشویق مطلق پول دادن و اهدای مظاهر مادی نخواهد بود، به هر حال در برابر مخالفین مطلق تشویق باید گفت تشویق با همه جهات و مراحل خود یک نوع احترام و قدردانی و پاداش است که به منظور تحریک و فعالیت نمودن و سرعت بخشیدن بیشتر جهت کار و کامیابی به افراد داده می شود و اثر خلاقیت آفرین و معجزه آسای آن را هم در بسیاری از مواقع در کلاس و مدرسه و خانه و میدان ورزش مشاهده کرده ایم.

بهره گیری از تشویق
از طریق تشویق می توان از نیروی یک فرد یا جامعه حداکثر فایده را برد و تمام خواسته های خود را با دست دیگران برآورده ساخت. در تربیت، والدین می توانند با تشویق کودک را به کاری وادارند که مورد نظر آنهاست و از کاری بازدارند که بدان راضی نیستند. طفل در سایه آن از بسیاری خواسته های خود چشم پوشی می کند و عملاً به راهی میرود که مشوق او خواهان آن است.
شک نیست که والدین و مربیان برای کودک چیز بدی را نمی خواهند، آن چه را که آرزو می کنند در مسیر خیر و سعادت اوست ولی طفل آن را درک نمی کند. بدین نظر محرکی چون تشویق برای به حرکت درآوردن او به سوی هدف مورد نظر مطرح می شود این امر از یک دید نوعی حیله تربیتیست ولی چون در جهت مصالح زندگی حال و آینده اوست عیبی ندارد. در عین حال ذکر این نکته ضروری است که در تربیت غرض ما این نیست که بطور فرمالیته از طفل تشویق به عمل آوریم بلکه می خواهیم با تکیه بر نکته ای مثبت که در او یافته ایم وی را به تلاش و کوشش واداریم.

زیان بی تفاوتی ها در برابر اعمال
طفل و حتی بزرگسال هم در عالم زندگی خود نیازمند به تشویق است محرکی می خواهد تا او را به کار و فعالیت وادارد، تلاش او را مورد قبول قرار دهد و قوت قلبی در ادامه فعالیتهای او باشد، تجربه ها نشان داده است فرد یا جامعه ای که در برابر فداکاریها و فعالیتهای خالصانه خود جز بی تفاوتی نمی بیند و کسی را نمی یابد که عملش را قبول کند به ادامه کار و فعالیتش بی علاقه می شود و با خود حساب می کند که این چه کاریست که خود را به زجر می اندازد و بین او و فرد بی تفاوت دیگری هیچ فرق نباشد. به همین خاطر در تربیت توصیه شده است مربی بین فعال و تنبل و خادم و خاین تفاوت بگذارد و همه را از این باب به یک چشم ننگرد. بر این اساس و همان گونه که می بینیم در تربیت اسلامی تفاوت وجود دارد ولی تبعیض نیست. به عبارت دیگر افراد در شرایط نامساوی با نتایج و پاداشهای نامساوی مواجه هستند و این لازمه یک حیات عقلی و عادلانه است. در توصیه های علی (ع) به مالک اشطر به همین نکته برمی خوریم که هم تکیه بر این امر دارد که نیک و بد یک سان نباشند و هم تکیه بر انتخاب احسن و واگذاری مسؤولیتها به بهتران که خود در عین حال نوعی پاداش، به حقجویان و آن هایی است که در مسیر حقیقت هستند و طبعاً مورد تأیید مسؤولان حق.

انواع تشویق
تشویقها در تربیت متعدد و هر کدام ایفا کننده نقش در افراد است که ذیلا به برخی از آنها اشاره می کنیم.

تحسین
منظور نیکو شمردن عمل فرد، واداشتن او به راه و رسمی است که مورد نظر والدین و مربیان است کودک در برابر عملی که انجام می دهد نخست بی تفاوت است و این حساسیت را دارد که دریابد آن چه را که انجام می دهد درست و مورد تأیید است یا نه ستودن شما سبب یافتن جرأت شده و او را وامیدارد که آن امر را مکرر کند. اما در تحسین این مسأله مهم است که نقاط ارزنده و زیبایی را در کار و راه و روش او بیابیم و آن عمل را در نزدش بستاییم. همچنین سبب بدآموزی نشود، ضمن این که به افراط کشانده نشود درباره امری باشد که بعدها ناگزیر نشویم که آن را طرد نماییم. در این زمینه مقتضیات مقطع، شرایط اخلاقی و دیگر جنبه های تربیتی باید مورد نظر باشند. هر انسانی ذات خودش را دوست دارد و میل دارد شخصیت خودش را کاملتر گرداند. دوست دارد که دیگران نیز به شخصیت و ارزش وجودی او پی ببرند و از او قدرشناسی و تشکر نمایند. اگر مورد تحسین قرار گرفت هرچه بیشتر به خوبی متمایل می گردد و در صراط تکامل واقع می گردد. برعکس اگر مورد ناسپاسی قرار گرفت از خوبی و خوب شدن دلسرد می شود، برای اینکه از تحسین نتیجه بگیریم لازم است به نکات زیر توجه نماییم.
تحسین باید گاه به گاه و دربرابر کارهای ممتاز باشد نه به صورت دایم و برای هر کار، زیرا اگر چنین شد در نظر کودک بی ارزش و غیره مؤثرتر خواهد شد. تحسین باید در مورد معین و جزیی به عمل آید تا کودک بفهمد برای چه جهت مورد تشویق قرار گرفته و از این مورد سایر موارد نتیجه بگیرد.
باید عمل یا اخلاق نیک کودک را تحسین کرد نه خود او را زیرا کودک باید به خوبی بفهمد که کار نیک ارزش دارد نه خود شخص و ارزش هر کسی به واسطه کار نیک اوست.
در مورد تحسین نباید بچه را با بچه های دیگر مقایسه کرد، مثلاً این خوب نیست که پدر به پسرش بگوید آفرین بر تو که پسر راستگویی هستی و مانند حسن دروغ نمی گویی، حسن پسر بدی است، زیرا دروغ می گوید و بدین صورت بچه دیگری را تحقیر نموده و خود این عمل بد آموزی دارد.
تحسین نباید از حد تجاوز کند، زیرا ممکن است بچه مغرور شود، امیر المومنین علی فرمود: چه بسا افرادی که به واسطه تعریف و تمجید که یارشان می شود، مغرور می شوند. همچنین فرموده: در مدح کسی زیاده روی و مبالغه نکن.

تقدیر
گاهی کودک به مقتضای حال و سالش تن به عملی می دهد که انتظار و توقع انجام آن کار برای او نبوده است، فی المثل ما از کودک خردسال این انتظار را نداریم که در کارهای مزرعه به پدر و در کارهای خانه به مادر کمک کند یا در باره امری که در توان و امکانش نیست کوشش و تلاشی از خود بروز دهد، در چنین مواردی از کار و کوشش او تقدیر میکنیم. زحمات او را قدر نهاده و عملش را قدر دانی می کنیم. این ارج نهادن سبب آن خواهد شد که کودک با دید مثبتتری به آن امر نگریسته و به تکرار و مداومت آن بپردازد. شک نیست که قدر دانی ها نیز میبایست با کار و کوشش و تلاش متناسب بوده و به میزانی باشد که او در این راه مصرف نموده و طبعا تقدیر باید برای کارهای نیک فرد و در باره امری باشد که ما قصد تکرار وتداوم آنرا داریم و از هر چه بعدها انتظار انجام آنرا نداریم بپرهیزیم.

تحریض و ترغیب
غرض انجام و اتخاذ موضعی از سوی مربی است که رغبتی را در کودک بر انگیزد و او را وادار به انجام عملی سازد. گاهی ذکر یک عبارت مانند، تو به حمدالله بزرگ شدی و میتوانم از تو انتظار داشته باشم زمینه رغبت را در کودک فراهم میسازد. بیانات مربی در تحریض و ترغیب باید در جهت ادراک ارزشی باشد که طفل برای آن ارزش و قیمتی قایل است و این امر درست، در جهت تقویت روحیهها است.
نه تضعیف آن جرأت دادن است نه از میان بردن جرأت، وسیله و راهی است برای کار و تلاش جدید نه بازداشتن از عمل، چه بسیارند مسایل و اعمالی که کودک به سادگی به آنها تن در نمی دهد و حاضر نیست آنرا بپذیرد، بیان مستدل و منطق مربی در باره وضعیت آن و ایجاد ارزش در باره کار مورد نظر او را وامیدارد که بدان امر تن در دهد.

پاداش
در مواردی از عامل پاداش برای واداشتن کودک به انجام رفتاری خاص میتوان استفاده کرد. درست است که پاداش گاهی خطر آفرین میشود و از آن بابت که صورت رشوه به خود می گیرد و طفل خود را آزاد می داند و آنگاه که خواستار آن رشوه شود کاری انجام دهد هر آنگاه که نخواست ترک آن کند، ولی مقصود ما در جنبه اعطا پاداش چنین نیست. از نظر تربیتی باید بنای کار را بر این گذاشت که فرد موظف به انجام کار و رفتاری مناسب و مورد علاقه اولیاء و مربیان خویش باشد و طبعاً برخی از اعمال و رفتار آن هم در مواردی مورد اخذ پاداش خواهد شد. پاداش ها لازم نیست که همه گاه صورت مادی داشته باشند، ذکر کلمه ای چون آفرین، احسنت، مرحبا، نوعی پاداش دادن و عاملی برای بر انگیختن فرد و تکرار در راه و عمل مورد نظر است. پاداش باید بر اساس ضوابطی اندیشیده و معقول باشد، از دست و دل بازی بی حساب باید دور و کنار باشد. جایزه دادن بد نیست اما ممکن است عادت بدی در کودک به وجود آورد. ممکن است کودک عادت کند در برابر کارهایش انتظار پاداش و رشوه داشته باشد، چنین فردی وقتی بزرگ شد و در پستی قرار گرفت انجام دادن کارهای مردم را وظیفه خود نمی داند، حتی القوه از زیر بار شانه خالی می کند مگر اینکه رشوه درمیان باشد و این یک عیب بزرگ است. برای اینکه جایزه این عیب بزرگ اجتماعی را پیدا نکند باید به مقداری باشد که جایزه گرفتن به صورت یک عادت ثانوی در نیاید، وقتی کودک تمایلی به کار پیدا کرد، باید جایزه داد و تدریجاً قطع کرد و در انجام وظیفه ترغیبش کرد ، باید بچه تدریجاً به انجام وظیفه عادت کند و از آن لذت ببرد، بسیاری از پدران و مادران در برابر نمره های بیشتر که فرزندان در مدرسه می گیرند به آنان جایزه می دهند و بدین وسیله آنان را به درس خواندن تشویق می کنند، شاید تا حدودی هم تاًثیر داشته باشد اما یک عیب بزرگ هم دارد، برنامه مذکور به احساس و مسؤولیت ووظیفه شناسی کودک لطمه وارد می کند، این کودکان درس می خوانند تا نمره خوب و سپس جایزه بگیرند. در صورتی کودکان باید وظیفه شناس و با مسؤولیت تربیت شوند نه اینکه در برابر هر کاری انتظار پاداش داشته باشند.

پند و اندرز
موعظه یا اندرز نیکو، جزء طریق دعوت مردم به خداشناسی ذکر شده است. افراد آدمی با هم تفاوت دارند، همه را به یک صورت نمی توان تربیت کرد. بعضی در سایه ارشاد، تربیت می شوند. پاره ای را با سایر شرایط می توان تربیت نمود. پند و اندرز نیز در تربیت بسیاری از افراد تاًثیر دارد، گاهی یک جمله کوتاه، یک تذکر ویا یک اندرز فرد را بیدار می کند و از اعمال خود آگاه می سازد زمانی یک اندرز فرد را به تفکر وا می دارد و او را به تربیت خویش وا می دارد، قرآن و گفته های پیشوایان معصومین حمشون از پند و اندرزها است. این حکمت بزرگ در تربیت بسیار مؤثر است که اولیاء و مربیان جامعه می باید در پرورش کودکان از آن به نحو احسن استفاده کنند و تا آنجا که ممکن است در خفا موعظه کنند تا بدین وسیله روح مقاومت در آنها ایجاد نشود. برای اینکه پند و اندرز نتایج ثمربخشی ببار آورد لازم است سه شرط ذیل مورد توجه قرار گیرد:
فردی که موعظه و نصیحت می کند باید خود الگو و نمونه عینی باشد به عبارت دیگر آنچه به دیگران سفارش می کند خودش عامل باشد زیرا آثاری که موعظه شونده در عمل و رفتار مربی خویش مشاهده می کند به مراتب بیشتر از اثری است که از زبان وی جاری می شود و بدیهی است که در غیر این صورت متربی از ادامه شنیدن سخنان مربی خویش امتناع می ورزد یا وانمود می کند که پذیرفته در حالیکه اینطور نیست.
به فردی باید پند و اندرز داد که امیدی ولو مختصر در پند پذیری او باشد چراکه این مانند سایر روشها همیشه و در همه جا و برای همه افراد کاربرد ندارد و چه بسا با نصیحت بیجا شخص را دچار روحیه منفی نماییم.
موعظه باید رسا و بلیغ باشد، گاه اتفاق می افتد که مربی دقیقا استعدادهای متربی را در نظر نمی گیرد و موعظه خود را آنچنان مبهم بیان می کند که فهم آن برای متربی مقدور نیست در این صورت وظیفه مربی است که به قدر لازم پند و اندرز خویش را مشروحتر بیان کند تا مقصودش برای متربی کاملا آشکار شود. استعدادی در جان آدمی است که تحت تاُثیر سخن قرار می گیرد البته این استعداد موقتی است، لذا گفتهها باید تکرار شود. پند و اندرزی که مستقیماً از راه ضمیر باطن و وجدان راه خود را به جان انسان باز کند آنرا سخت به جنبش در آورده، نهفته هایش را بر می انگیزد، از این لحاظ اگر سر مشقی کنار موعظه نباشد که شخص عملاً اثر پند و اندرز را در وجود آسان و اجرا شده ببیند، لا از او پیروی کند اگر در سر مشقی شایستگی و درستی باشد موعظه اثر روی نفس می گذارد و از بزرگترین انگیزه های تربیتی می گردد. ممکن است والدین کودک دروغ نگویند ولی کودک برای تکمیل کمبود هایی که در خود می بیند اقدام به دروغ گفتن می نماید در اینجا باید ناچار به بچه پند و اندرز داد، البته بسیار آرام و لطیف و مؤثر تا طفل به راه صواب و اخلاق و خوی نیکو برگردد. تجارب نشان داده است والدینی که خود صفات مورد نظر را واجد نیستند پند و اندرزشان مؤثر نیست فی المثل پدر و مادر خشن و سختگیر نمی توانند کودک را به دلرحمی وادار کنند و یا والدین دروغگو نمی توانند از کودک راستگویی انتظار داشته باشند. نکته دیگر در این مورد مکان و موقعیت مناسب برای پند دادن است. در هر جایی هر سخنی را نمی توان گفت و در هر موقعیتی هر پندی را نمی توان داد، اگر پند دادن در خفا صورت نگیرد، پند دادن نیست بلکه رسواگری است و باعث ایجاد روح مقاومت در آدمی می شود طوری که فرد در برابر آن می ایستد و خلاف آنچه مورد نظر است از خود بروز می دهد.
در روش تربیتی اسلام از عامل پند و اندرز برای سازندگی استفاده بسیاری شده است فی المثل در قرآن به داستان لقمان بر می خوریم که از راه پند و اندرز به تهذیب نفس و ارشاد فرزندش می پردازد.

تربیت از طریق ذکر مثل
گاهی مثل جاذبه ای خاص دارد و توجه فرد را به خود جلب می نماید. متفکران و خردمندان نیز گاهی در برخورد به یک مثل به تحقیق می پردازند و از این راه دانش و بینش خود را گسترش می دهند. آیه زیر در سوره عنکبوت آمده است:
«و تلک الامثال تضربها للناس و ما یقعلها الا العا لمون»
و این گونه مثالها را ما برای مردم ذکر می کنیم اما آگاهان یا صاحبان بینش در باره آنها تعقل می کنند .

استفاده از داستان
داستان جان و روان را مسحور و خیالات آدمی را تحریک می کند. محتوای داستان برای کودک تبدیل به یک واقعییت قابل لمس می شود طوری که طفل آنچه را که شنیده یا خوانده است به عنوان یک امر واقعی می پذیرد. داستان سرایی وسیله خوبی برای تحریک اندیشه و واداشتن فرد به تفکر و عبرت آموزی، تسلای خاطر، هدایت گمراهی و ایجاد حساسیت در برابر امور است، از راه آن می توان به تربیت روح و پرورش خرد، تربیت بدن، هماهنگی در زمینه های مختلف رفتاری و خلاصه ارشاد و هدایت فرد پرداخت و همچنین به پرورش و لطافت ذوق ایجاد حساسیت در مقابل زیبا و نا زیبا و پرورش تفکر اقدام کرد، به همین جهت است که افلاطون می گوید: «تربیتی که روح اطفال از داستان می گیرد به مراتب بیش از تربیتی است که جسم آنها به وسیله ورزش می گیرد. از طریق داستان می توان رمز پیشرفتها و انحطاطها را به کودک آموخت، اثر جهل و نادانی و غرور و عقلت و تسامح را یاد داد. داستان می تواند بیدار کننده وجدان، تقویت کننده تمایلات عالی انسانی باشد. صفات برجسته را در فرد تقویت کند و رفتار های نا پسند را از فرد دور کند. از طریق داستان می توان تجارب گروه همسن، راه و رسم زندگی اجتماعی، اخلاقیات را به انسان ها منتقل کرد و افراد را به عیوبی که دارند آگاه نمود و خلاصه آنکه ضوابط زندگی را به افراد آموخت و اصول و قواعدی را بر زندگی انسانها حکومت داد. هریک از داستانها از تاریخی-واقعی-افسانها-داستانهای مربوط به جنبه های احترامی انسان داستانهای تمثیلی که واقعیت ندارند و فقط در موارد خاصی از آن استفاده می شود به گونه ای می توانند برای سازندگی افراد مورد بهره برداری قرار گیرند. داستانها می توانند نقش تذکر دهنده داشته باشند و آدمی را در جریان عواقب مطلوب و یا نامطلوب وقایعی قرار دهند که فرد هم اکنون در صدد ایجاد آنها است. به هنگامی که داستان گفته می شود طفل آنچنان به آن گوش فرا می دهد که گویی از خود غافل است همه آنچه را که می شنود درست و واقعی می پندارند، همگام با قهرمان داستان حرکات و فعالیتهایی را به صورت ناخودآگاه از خود بروز می دهد رنگ او را می گیرد، اندیشه های او را در سر می پروراند و به همین نظر است که بزرگان و مربیان توصیه کنترل داستانها را دارند، هر داستانی نباید برای کودک بیان شود. از مسائل مهم این است که باید مقتضای سنی افراد مورد نظر باشد. فی المثل داستانها برای کودک سه ساله باید از طرز غذا خوردن-مهمانی رفتن- لباس پوشیدن وغیره صحبت کند و برای کودک هفت ساله از مقررات و اصول حاکم بر زندگی اجتماعی و راه و رسم آن. داستانهای خیال انگیز برای کودکان خوب است به شرطی که از حد و میزان نگذرد و او را به رؤیا و خیالبافی نکشاند و موجب ترس بی اساس نشود. داستانها باید صفات خوب و برجسته انسانی را نشان دهند و در افراد نتیجه ای روشن و ارزنده ایجاد نماید و زمینه های انحرافی را در فرد موجب نگردد.
در قرآن کتاب آسمانی ما به داستانهای متعددی بر می خوریم که هر کدام با طرح و زمینه های معین و یا نتیجه گیری مشخص در امر تربیت به پرورش مردم می پردازد. در فواید هر کدام از داستانها عبرت آموزی، تشویق، زنده دلی، ارزش تواضع و بردباری و غیره را ذکر می کند. به طور کلی در قصه ها و داستانها موارد زیر در نظر است:
الف: آگاه کردن افراد از آنچه پسندیده یا نا پسندیده است.
ب: روشن کردن نقش افراد و مسؤولیت آنها در انجام کار.
ج: تجسم آثار و نتایج هر کار و عمل.
ه: طرح معیارهای اساسی.
د: ترغیب افراد به تفکر درباره داستانها و اقدام به تربیت خود.

تشویق در خانواده
دیدیم که تشویق محرکی فوق العاده و مؤثر بر بیکار و فعالیت بیشتر است. اما باید دید که چگونه و از چه راهی در محیط خانواده کودک را مورد تشویق قرار دهیم؟ شک نیست که اساس و تکیه گاه تشویق در خانواده محبت و ابراز مهر است به عبارت دیگر فرد تشویق شده کسی است که مورد مهر و عنایت بیشتر قرار گرفته یا نظر مثبت دیگران و افراد خانواده به خاطر عملش به سوی او جلب شده است. اما صورت ابراز ممکن است لفظی و زبانی مثل اظهار رضایت، تشویق، احسنت گویی و از این قبیل باشد و یا عملی بمانند هدیه، توجه بیشتر به غذای او، لباس و اسباب بازی او، تهیه شیء مورد علاقه و از این قبیل. البته گاهی هم صورت سومی پیدا می کند که شامل ترکیبی از این و آن است. یعنی هم به زبان رضایت و هم در عمل محبت زیادتری ابراز می کنیم.

اساس تشویق در سالهای اول زندگی
در سالهای اول زندگی پایه تلاش و فعالیت کودک باید متوجه حصول رضای پدر و مادر باشد. یعنی همه کارهایش بدان خاطر باشد که رضای والدینش را جلب نماید و حتی در سنین اول دبستان هم این طرز فکر با دامنه بیشتر قابل قبول است. یعنی کودک بکوشد که رضای والدین، معلم و مدیر مدرسه را فراهم کند. بدین سان تشویق به هنگامی صورت خواهد گرفت که او را در مسیر وصول به چنین هدفی باشد. کودک باید دریابد که دوستی بیشتر پدر و مادر نسبت به او مایه خیر و برکت قابل توجهی برای او خواهد بود. بدین سان وقتی درمی یابد فلان عملش مورد رضایت پدر و مادر است و آنها از کار او راضی و خرسندند معنیش باید این باشد که او مزایای بیشتری از غذا و لباس یا محبت یا مهر والدین دست خواهد یافت.

تشویق وسیله تأیید نه تکیه گاه
تشویق زمینه ای برای تأیید طفل در جنبه ایست که او از آن احساس غرور کند و به ادامه عملش بپردازد نه به گونه ای که اتکای طفل به تشویق باشد. هر آنگاه که تأییدش کردند فعالیتش را ادامه دهد و هرگاه که از آن خودداری شد او هم ترک عمل گوید. شک نیست که کودک باید احساس کند به نقطه محکمی متکیست و محبت و عنایت والدین در تشویقی است که از او کرده اند دروغین نیست ولی نباید بپندارد که این محبت هرگز خلل نمی پذیرد. به کودک باید تفهیم گردد که خلل ناپذیری محبتی به رفتار منظم عاقلانه و مداوم او بستگی دارد.

صورتهای تشویق
مسأله ای که اینجا مطرح می شود این است که کودک را چگونه و به چه صورتی تشویق کنیم ؟ پاسخ این است که آن به سن و درک کودک و نوع عمل او بستگی دارد. طبیعی است که کودک خردسال معنی دوستی والدین و تشویق آنها را در پذیرایی از خود، تغذیه، ناز کشی و غیره می داند. برای کودک چهار ساله یک شکلات ممکن است به اندازه یک هدیه قابل توجهی ارزش داشته باشد. بدین سان سن و درک کودک در این امر نقش اساسی و تعیین کننده دارد طبیعتا هرچه بر سن و درک کودک افزوده شود، فرم و سطح تشویق باید تغییر پیدا کند. معمولاً کودکان خردسال توجه به جنبه های مادی قضیه دارند و تشویقشان باید متوجه شکم و غذایشان باشد و برعکس کودک ده ساله شاید بهتر این بود که در بین دوستان و خویشان و در حضور جمع جنبه های مثبت او را بستاییم و در عین حال فراموش نکنیم که همه اش حرف و دیگر هیچ نباشد در عین تعریف زبانی به جنبه های مادی او هم توجه شود.

خطر تشویق و افراط در آن
تشویق با همه فوایدی که در جنبه تحریک کودک برای حرکت به سوی یک هدف دارد ممکن است از نظر تربیتی گاهی خطرناک شود و آن هنگامی است که صورت رشوه به خود گیرد یعنی طفل عمل خود را کاملا وابسته به پاداش بداند که درازای آن عمل دریافت می دارد. همان گونه که ذکر شد کودک باید عمل را بعنوان وظیفه انجام دهد نه به خاطر توقع پاداش، بدیهیست کسی که نیکو انجام وظیفه نموده حق اوست که از تشویق اولیای خویش برخوردار شود. بر این اساس تشویق به خاطر انجام وظیفه است نه انجام وظیفه بخاطر تشویق، چون در آن صورت خطری عظیم متوجه فرد و جامعه خواهد بود. اگر بنا شود همه فعالیتهای کودک به خاطر تشویق مادی یا معنوی والدین باشد اولا کودک فردی وابسته، اتکایی، پر توقع و طلبکار بار می آید و ثانیا والدین در بر آوردن نیازهای او به زحمت خواهند افتاد. از اشتباهات والدین یکی افراط در محبت و تشویق است. آن هم محبتی نیندیشیده و نا متناسب با خصایص سنی و عقلی کودک. گاهی والدین بخصوص مادر از شدت محبت نمی گذارد که طفل گریه کند در حالی که گریه نیاز اوست و او هم از نظر جسم و از لحاظ بدن بدان محتاج است یا به هنگام افتادن و مجروح شدن درد و ناراحتی او فورا خود را می بازد در حالی که این مسایل از امور جاری زندگی اوست. محبت و حمایت بیش از اندازه کودک را در حال و آینده در مواجهه با مشکلات و مسایل زندگی ضعیف و در جنبه اجتماعی او را لوس و پرتوقع بار می آورد. او در اجتماع هرگز نمی تواند محبت شبیه محبت والدین را آن هم به حد افراطی بیابد در نتیجه به جامعه و هرچه در آن است بدبین و کینه توز خواهد شد. محبت زیاده و تشویق بیش از حد چون آب دادن بیش از اندازه به گلهاست که موجب پیدایش تاولها و فسادهایی در سطح برگها خواهد شد البته لازم به تذکر است همانگونه که افراط در تشویق برای کودک زیانبخش است خودداری از آن هم سبب یاًس و دلسردی او را فراهم می آورد. روح کودک تشنه تقدیر، تحسین و تشویق است. او نیازمند است که عملش مورد تأیید والدین باشد و پیش والدین جای پایی داشته باشد. آنها به گونه ای تعلق او را به خود اعلام نمایند. چنین امری در سایه قدردانی از فعالیتهای اوست و بالاخره یاد آور می شویم همانگونه که گلی در گلدان نیازمند به آب برای ادامه حیات است ، روح کودک هم نیازمند به تشویق است و بدون آن چون گلی است در بوستان خانواده پژمرده خواهد شد.

تشویق در آموزشگاه
مدرسه مانند خانواده عامل مهمی در پرورش جسمانی و روحانی کودک است. فضای مدرسه زیر پوشش عناصر گوناگونی از قبیل معلم، مدیر، ناظم و غیره قرار دارد که همه آنها می توانند برای شاگردان الگو و سرمشق بوده و در شکل گیری ابعاد روحانی آنها ایفای نقش نمایند. کودک از روش کار مسؤولان مدرسه، نحوه اعمال انضباط آنها، طرز برخوردشان با شاگردان، تشویقها و تنبیهها و قدرت جاذبه و دافعه آنها در مدرسه تأثیر می پذیرد.
نقش معلم در سازندگی یا ویرانی بنای اخلاقی کودکان بسیار است حتی بعضی از مورخین درباره سقوط یا انحطاط جامعه ای، تقصیر را متوجه مربیان و معلمان آن جامعه نموده اند. معلم به خاطر نفوذ معنوی، با تمام رفتارش الگوها و سرمشقهایی در اختیار شاگردان قرار می دهد، کودک بدون مطالعه و ارزیابی و در عین حال با مهارت خاصی از تمام مظاهر وجودی معلم نمونه برداری می کند. بهترین فرصتها و اوقات دانش آموزان در مدرسه سپری می شود بنابر این مدرسه عمده ترین و مهمترین فرصتها و اوقات عمر آنها را در دوران آموزشگاهی اشغال می کند و حتی شاگردان در خانه نیز به وظایف و تکالیف آموزشگاهی و فرمان بردن از اوامر معلم سرگرم اند.
غریزه تقلید یکی از غرایز ریشه دار و سودمند و سازنده در انسان است به سبب داشتن همین غریزه است که کودک بسیاری از آداب و رسوم و معاشرت، لباس پوشیدن، طرز تکلم، رفتارهای فردی و اجتماعی را از پدر و مادر و سایر معاشران مخصوصا معلم خود فرا می گیرد و به کار می بندد. چشم و گوش و سایر جوارح او چون دریچه ای باز است و آنچه می بیند و می شنود در خود ضبط می کند. معلم غذای روح و عقل و مایه های دینی شاگرد را فراهم می آورد و طبیعت خود را به عادات می آمیزد و آداب و آئین رفتار در وی تثبیت می نماید بالاخره شاگرد آداب و سرمشق هایی از معلم کسب می کند که سخت در طبیعت و روح او اثر می کند و این تأثیر تا آنجا پیشروی می کند که زدودن آنها بسیار دشوار و غیر ممکن است. بنابراین با توجه به تأثیری که رفتار معلم در سرنوشت دانش آموزان دارد لزوم تهذیب عملی آشکار می شود. امیر المومنین علی (ع) فرمود: « اگر در صدد اصلاح دیگران هستی نخست خود را اصلاح کن این عیب بزرگی است که به اصلاح و تربیت دیگران بپردازی در حالی که خود فاسد باشی ».
معلم باید راهنما و ارشاد کننده باشد و به درد و دل کودکان برسد و آنچنان صمیمی باشد که حکم یک دوست را داشته باشد. با دانش آموزان مهربان و غمخوار باشد و به گفته آنها احترام بگذارد. معلم باید شاگردان را با اصول اسلامی و اخلاقی آشنا سازد. نظام آموزشی یک مجموعه ایست که کتاب جزء کوچکی از آن است. بخش اهم این مجموعه معلم است. این معلم است که با شاگردان در ارتباط است و باید به طور غیر مستقیم شاگرد را با حقایق زندگی آشنا سازد و اصول انسانی را به دانش آموزان انتقال دهد و نظم و انضباط و دقت و کوشش و سایر امور را عملا به شاگردان آموزش دهد و بالاخره این معلم است که باید خلیفة الله بسازد چون رسالت پیامبران را در تعلیم و تربیت دانش آموزان پذیرفته است.

الف: معلم باید شاگردش را درک کند
منظور از درک کردن در رابطه معلم و شاگرد شناسایی اسمی و فامیلی یا شکلی نمی باشد بلکه منظور از درک شناخت عمیق تری مورد نظر است که یکی از علل موفقیت معلم در محیط کلاس و تربیت درک شاگرد است. اگر معلم شاگردش را درک نکرده باشد علاوه بر اینکه هیچ نوع عکس العمل و با اشتیاقی و تأثری در بودن یا رفتن او به وجود نخواهد آمد بلکه کلاس درس اینگونه معلمان سرد و خشک خواهد بود. معلمان و والدین با درک بچه ها می توانند برخی از نوافص آنها را درک کرده و آنها را کمک و یاری دهند. پیامبر بزرگوار تمام افرادی را که در ارتباط با او بودند درک می کرد.
معلمان باید وجود روحی کودک را درک کنند و تنها به درس دادن قناعت نکنند. راستی اگر معلمان نتوانند و یا نخواهند به اعماق وجودی شاگردان دست یابند چه کسی می تواند این رسالت عظیم را انجام دهد . راستی اگر معلمان نتوانند مزه طعم درک شدن را به شاگردان بفهمانند چگونه باید انتظار داشته باشیم این دانش آموز در آینده نه چندان دور فرزندان خود را درک کند پس باید واقعیت درک شدن را به او بفهمانیم سپس انتظار داشته باشیم که او هم دیگران را درک کند. دیگر فرقی ندارد که در پای تخته سیاه باشد یا در کارگاه و یا در اداره باشد چه او در هر کجا باشد. انسانهای اطراف خود را درک کرده, دنیایی از صفا و صمیمیت و شادی و خلاقیت را به وجود خواهد آورد.

ب: مهارت تشویق در آموزشگاه
تشویق به موقع مهمترین عامل ایجاد رغبت در کودک برای کار و کوشش و پیشرفت است. باید هر کار خوب کودک, مورد توجه معلم و مربی قرار گیرد و کودک به نحوی مؤثر و به موقع مورد تشویق قرار گیرد. تشویق نه تنها باعث تغییر رفتار دانش آموز می شود بلکه به او اعتماد به نفس نیز می دهد. دانش آموزی که از لحاظ درسی ضعیف بوده و ضمناً روحا خوشحال نیست به خصوص در مراحل اولیه یاد گیری یک موضوع تازه احتیاج وافری به کمک و تشویق آموزگار دارد. کودکی در یک برنامه می نویسد: در درس قرآن خیلی عقب بودم و حتی یک کلمه بلد نبودم اما همکلاسهایم به خوبی از عهده خواندن قرآن بر می آمدند. اولین زنگ قرآن آموزگار با خوشرویی از من پرسید آیا شما چیزی از قرآن می دانید؟ با ناراحتی گفتم: نه , گفت: اشکالی ندارد من به تو درس می دهم و می دانم که از بهترین شاگردان خواهی شد. هر چه می خواهی از من بپرس. با گفته آموزگار من چنان تشویق شدم که تصمیم گرفتم عقب افتادگی قرآن را جبران کنم. آن قدر کوشش کردم تا آخر سال در درس قرآن از بهترین شاگردان شدم. و حتی گاهی جای آموزگار درس می دادم. و قرآن صبحگاهی را می خواندم. ولی تشویق جزئی از روش تدریس است که مورد استفاده معلم قرار می گیرد ولی استفاده مکرر و بیش از حد باعث ضعف آموزگار و از دست دادن قدرت اجتماعی وی در کلاس می شود. نحوه تشویق باید متناسب با خصوصیات و میزان تربیت خانوادگی و در شأن دانش آموز باشد و درک و فهم او, آموزگار ممکن است به دانش آموز جایزه بدهد و یا می تواند با گفتار و کلامی دانش آموز را تشویق نماید از قبیل عالی است, خیلی خوب است و غیره و یا می تواند غیره گفتاری باشد مثل لبخند زدن, سر را به علامت رضایت تکان دادن یا یک نگاه دوستانه. در هر حال تشویق شرایطی دارد که ممکن است بدون توجه به آن شرایط خود تشویق باعث پیدایش اثرات نامطلوب بعدی گردد. اگر تشویق عنوان جایزه را داشته باشد می توان از شرایط زیر استفاده کرد.
الف: اعطای آن باید در یکی از مراسم و اعیاد با فرمی دلپذیر انجام شود.
ب: از بیروح و سرد اجراء کردن مراسم پخش جوایز کاملاً اجتناب شود.
ج: پاداش و جوایز مورد نظر باید جنبه مثبت و سازنده داشته باشد و در خور روحیه و افکار و علاقه دانش آموز باشد.
ه: مسئولان مدارس حتی المقدور از زیاده روی در اعطای جوایز پر بهاء بپرهیزند.
د: از مطرح نمودن هزینه های مالی جدا خودداری شود تا احیانا دانش آموزان به انگیزه های مالی و اقتصادی در ترقی و پیشرفت خود متمایل نشوند.
و: از والدین دانش آموزان بخواهید اگر مایلند هدایایی به فرزندان خود اهداء نمایند و اصرار دارند که مسؤولین مدرسه آن را به فرزندان خود با حضور سایر دانش آموزان اهداء کنند, از مالی به مدرسه کمک کنند تا آنچه از تربیت و تعلیم مورد نیاز و توجه به دانش آموزان فراهم کنند و حتماً از پذیرفتن جوایز متعدد از
طرف والدین دانش آموزان که به طور مکرر می خواهند در حضور دانش آموزان
به بچه های خود مسؤولین مدارس اهداء کنند اجتناب شود. البته تشویقهای لسانی و احسنت و بارک الله گفتن خوب است ولی نمی توان همیشه کودک را قانع و دلگرم به وسیله تشویق زبانی نگه داشت بلکه در انتخاب شیوه تشویق در دوام کوششها و تلاشها و تحریک ذوق و سلیقهآنها مؤثر خواهد بود. به دانش آموزان تفهیم شود که جایزه ها هر چند ممکن است از نظر قیمت کم بها باشد ولی چون عنوان جایزه به آن تعلق گرفته است از بهای بی نظیری برخوردار است. عوامل مؤثر در تشویق در احیای ارزشهای اخلاقی و اسلامی نقش خطیری را ایفا می کند مسلما در انتخاب آن دقت کافی مبذول شود و به علاقه دانش آموزان جهت و به خواسته های آنها عمق و ارزش دهد و در واقع به کودکان « چه خواستن» و به دنبال « چه بودن» و برای چه پیشرفت نمودن را پاسخ دهد. در واقع تشویق را نه به عنوان هدف بلکه به عنوان وسیله تلقی کند. به دانش آموزان طوری بباورانید تا توقع نداشته باشند به کوچکترین و حقیرترین تلاش به آنها جایزه بدهند در این گونه موارد تشویق کمابیش آن هم لسانی مؤثر خواهد بود. فرم محتوای مراسم نقش عظیمی را ایفا می کند مثلاً اگر گرانترین هدیه هم به دانش آموزی با بی اعتنایی و حقیرانه داده شود در ذهن کودکان ما چندان شکوهی نخواهد داشت لااقل پاداشی که به دانش آموزان اعطا می شود در کلاس با زمینه سازی قبلی و توجه به سایر دانش آموزان, هدف از تشویق مطرح شود تا شاگردان را بتوانیم به کوشش بیشتری ترغیب نماییم. اولیاء دانش آموزان از موقعیتهای اقتصادی یکسانی برخوردار نیستند مثلاً اگر فرد ثروتمندی بخواهد برای فرزند خود جوایز ارزنده ای توسط معلمان یا سایر دست اندرکاران آموزشی برای تشویق در حضور سایر دانش آموزان اعطا نماید, مسلما پدران آنهایی که قادر به تهیه این گونه جوایز نیستند , یقینا باعث اختلالات روانی و افسردگی فرزندان آنها خواهد شد. زیرا کودکانی هستند که شایستگی چنین جوایزی را دارند. ولی به علت عدم امکانات مالی خانواده هایشان دسترسی به آنها مقدور نیست. در بسیاری از خانواده ها متاسفانه مشاهده شده است که در مقابل نمرات بیست فرزندانشان مبالغی وجه نقد بعنوان عاملی جهت ادامه پیشرفت به آنها می دهند این حربه شیطانی اهداف و منظور واقعی تشویق را لوث نموده , باعث ایجاد خولقیات انحرافی و جایگزین شدن انگیزه های مادی و اقتصادی در کودکان می شود. دانش آموزان چنین تصور می کنند که باید چنان تلاش نمایند تا هر چه بیشتر می توانند از والدین خود پول بگیرند. تداوم این گونه برداشتها خطرناک است. بنابراین امید است به اندازه ای تشویق نمائیم که به مرور ارزشهای معنوی جایگزین ارزشهای مادی شود تا انگیزه های الهی در قلب و روح عزیزان ما همواره پایدار بماند.

ج: تشویق از نظر روانشناسی در آموزشگاه
اگر بخواهیم رفتاری تکرار شود باید آن را تقویت کنیم معلم با توجه به این رفتار می تواند رفتار دانش آموز را کنترل ، یعنی رفتار پسندیده را تقویت و رفتار نا پسند را تضعیف نماید. در این بین اگر رفتار ناپسند مورد بی توجهی قرار بگیرد و سایر رفتارهای پسندیده دانش آموزان تقویت شود مؤثر خواهد بود و به تدریج رفتار پسندیده جایگزین رفتار نا پسندیده خواهد شد. البته در بسیاری از موارد مشخص نمودن متغیرها مشکل است ولی با آشنایی به اصول روانشناسی می توان بسیاری از رفتارها را کنترل کرد. بنابراین تشویق یک روش تربیتی است که برای رعایت مقررات و حفظ انضباط باید در آموزشگاهها اعمال گردد. تشویق در مواردی به کار می رود گاه رفتاری دلخواه، از دانش آموزان سر بزند و بخواهیم که آن رفتار باز هم تکرار شود و به صورت عادت در آید. این روش باید به طریق صحیح و به جا به کار رود تا موجب آرامش خاطر و تعادل گردد. در مورد تشویق روانشناسان مطالعات زیادی کرده اند. حاصل مطالعات این گروه چنین است که تشویق در موقعیتها و افراد مختلف حتی در یک فرد، در مواقع مختلف تأثیر مختلف دارد. و باید دید که تشویق تا چه اندازه در یادگیری مؤثر و چقدر آنرا تسهیل می کند و تا چه حد باید به کار رود. برای این منظور روانشناسان از دو گروه متفاوت آزمایش به عمل آوردند که یک گروه در موضوعی مورد تشویق قرار گرفت و یک گروه مورد تشویق قرار نگرفت. نتیجه این آزمایش نشان داد که گروهی که مورد تشویق قرار گرفته اند در کارشان پیشرفت کرده اند و این پیشرفت همچنان ادامه داشت ولی گروهی که مورد تشویق قرار نگرفته اند به مقدار کمی پیشرفت داشتند و پس از چند روز پیشرفت آنها کاهش یافت. این آزمایش به خوبی تأثیر تشویق را در کارکرد و یادگیری دانش آموزان نشان داد. تشویق باید متناسب و به جا و اندازه باشد و همچنین مستقیما به رفتار مربوط شود و بلافاصله اعمال گردد. از تشویق بی مورد نیز باید خودداری شود. مطالعات نشان داده است که تمجید و تشویق نه تنها در پیشرفت درس مورد نظر بلکه در پیشرفت دروس دیگر نیز مؤثر است به این معنی که یک نگرش مثبت نسبت به یادگیری در دانش آموزان ایجاد می کند و او را متمایل به یادگیری و کسب دانش می نماید.

نقش تشویق در اجتماع
منظور از محیط اجتماع، کلیه افراد غیر از افراد خانواده و مدرسه می باشد که کودک به نحوی با آنها در تماس و برخورد است و هر کدام به گونه ای در کودک تأثیر می گذارند. افراد اجتماع از بقال و عطار و کتابفروش و بزاز و قصاب و نانوا و غیره که ارتباط کودک با آنها لحظه ای و در دقایق کوتاه انجام می گیرد. در عین اینکه نقش این گروه در کودک اندک است اما قابل گذشت نیست زیرا می تواند حرفها و گفتار آنها در کودک تأثیر بسزایی بگذارد و همچنین برعکس بسیاری از فسادها و انحرافها گاه از این طریق در کودک رخنه می کند که باید این گونه رفتارها نیز کنترل گردد. پلیس، روحانی و غیره به گونه ای در کودک اثر می گذارند. مخصوصا رهبران دینی در جوامع دینی نقش فوقالعاده ای دارند تا جایی که افراد عملکرد و موضع گیری خود را بر اساس اوامر آنها تنظیم می کنند. پس امر و نهی هایشان در کودک و دیگران تأثیر بسزایی دارد و اثر مطلوبی را در کودک به وجود می آورد. البته رفتارشان صحیح و اصلاح شده باشد.

تشویق از نظر اسلام، قرآن و رهبران دینی

1- اسلام و تشویق
در تربیت اسلامی سعی بر آن است که معیارها و ضوابطی در جامعه بین افراد حاکم باشد و قدرتی برای اجرای ضوابط و واداشتن افراد به مراعات آن در میان باشد. بدیهی است افراد جامعه باید سعی کنند که خود را با ضوابط تطابق دهند. آن کس که از آن تخلف کند برای او کیفر و تنبیه است و آن کس که با آن موافق و همدم باشد مثل کسی است که وظیفه اش را انجام داده است، مورد تشویق و تأیید قرار گیرد. راه و روشهایی که در تربیت اسلامی برای کنترل افراد و واداشتن آنها به انجام وظیفه وجود دارد عبارتند از : محبت، تفاهم، گفتار نرم و ملایم، ارشاد و هدایت، نصیحت و مدارا، تذکر و موعظه و در صورت عدم توفیق عقوبت و کیفر و تنبیه و ملامت.
اساس این است که بین مربی و متربی در سایه محبت، ملاحظه ای موجود و سد و پرده ای حایل باشد و روزی که به عللی این سد شکسته شد و این ملاحظه از میان رفت مسئله انذار و به دنبال آن کیفر و عقوبت به میان می آید. بر این اساس اصل تشویق و تنبیه به عنوان امری مسلم در تربیت اسلامی شناخته و پذیرفته شده است و اصولا وجود بهشت و جهنم و انذار و تبشیر پیامبران آیه های مربوط به پاداش و کیفر و وعده و وعیدهای شور انگیز و خوف ناک و غیره، هم جلوه هایی از تشویق و تنبیه است. بدیهی است که وجود انذار و تبشیر ضرورت هر تربیت متعادل است. زیرا اگر نیکوکار و بدکار یکسان باشند زمینه جهت بی رغبتی نیکوکاران به کارهای نیک و جرأت یافتن بدکاران در ادامه تبهکاریها فراهم خواهد شد. ضمناً این نکته را هم باید یادآور شد که در تربیت اسلامی تکیه بر تشویق به مراتب بیشتر از تکیه بر تنبیه است. اصل حیات بر محبت و تفاهم است و آنگاه که آن سودی نبخشید مسأله انذار و تنبیه مطرح خواهد شد. و این امر بدان نظر است که از طریق رفاقت بهتر می توان با کودک کنار آمد تا از طریق استبداد. آدمی به هر گونه که باشد در برابر فرد مستبد می کوشد خودی نشان دهد و مقاومتی ابراز نماید. در قرآن واژه های عمیق تری مانند محبت، عضو بهشت و پاداش مکرر بیان شده است. خداوند که خیر و رحمت مطلق است در عین حال انتقام گیرنده هم هست. نتیجه اینکه هدایت انسانها همواره به دو بال نیازمند بوده است. پاداش و لذت و رضایت و بالاخره رستگاری برای اعمال نیک و آتش جهنم و سوزش و عذاب ابدی برای بدکاران و این دو لازم و ملزوم یکدیگرند زیرا متربی که انسانی است قابل لغزش یک مراقبت همیشگی و دائمی را می طلبد که باید او را یاری کرد تا در انتخاب خصلتهای الهی و انسانی استوار و ثابت قدم باشد.
تشویق ابزاری است که در این سفر طولانی می تواند کمک و باور او باشد مسلما ابزار و وسایل تشویق نباید با عقاید و سنن و فرهنگ جامعه اسلامی مغایرت داشته باشد و احیانا موجب اثرات سو و نا مطلوب بعدی نگردد. هدف از تشویق پیشرفت و تعالی همه جانبه دانش آموزان در همه زمینه هاست، تقویت صفات خوب و انسانی و الهی، شناخت استعدادها و شکوفایی آنها به طور کلی تسریع در تعالی، چه از نظر علمی و چه از نظر اخلاقی و مذهبی و ترغیب آنها در جهت ایجاد ابتکارات و اختراعات و اکتشافات در همه زمینه هایی که به انسان قدرت الاهی و روحی می بخشد.

2- تشویق در قرآن
همانطور که گفته شد در اسلام نیز اصل تشویق به صورتهای گوناگون مطرح شده است. از قبیل بهشت و خیر و صلاح و سرانجام خوب و رستگاری در قرآن و دیگر منابع معتبر اسلامی سخن به میان آمده است. و به این صورت افراد را از انجام اینگونه کارها منع نموده اند.
« یا ایها الذین آمنوا انما الخمر و المیر و الانصاب و الا زلام رجی بن الشیطان فاجتنبوه لعلکم تفلحون» ( مائده – آیه 90 )
« ای کسانی که ایمان آورده اید شراب و قمار و انصاب و ازلام از کارهای پلید و از اعمال شیطان است پس از انجام اینگونه کارها خودداری کنید و شاید رستگار شوید.»
در بسیاری از آیات قرآنی ایمان و عمل نیکو سبب اخذ پاداش یا رستگاری تلقی شده است.
« ان الذین آمنوا و عملوا لصالحات لهم جنات النعیم» (لقمان آیه 8)
« آنان که به خدا ایمان آورده اند و اعمال نیکو انجام داده اند، باغهای پر نعمت برای ایشان است.»
در قرآن با ذکر قصه ها و ذکر مثل توجه افراد به اصول و حقایق اخلاقی جلب می شود. گاهی با ذکر داستانها می توان در تربیت افراد اقدام نمود. تربیت از طریق ذکر قصه ها در مراحل مختلف رشد مفید است. از باب مثال برای مأنوس ساختن کودکان و نوجوانان به مفاهیم و اصول دینی و اخلاقی، گاهی بهتر است از داستانها و قصه ها استفاده کرد. در هر حال ضمن گفتن داستانها باید نکته های اساسی را برای آنان روشن ساخت. منظور این است که ضمن استفاده از جاذبیت داستان باید هدف آن را که همان تربیت واقعی باشد در نظر داشت. در آیه زیر آمده است:
« لقد کان فی قصصهم عبدة لاولی الالباب» (یوسف آیه 111)
« در مطالعه داستان پیامبران نکته های آموزنده برای خردمندان است »
همانطور که گفته شد امر به معروف و نهی از منکر نه تنها یک روش تربیتی است بلکه وسیله رستگاری اقوام نیز هست. بالاترین وعده تشویق آمیزی که خداوند متعال به بندگان داده است ورود نیکوکاران و صالحان به بهشت است. از بهشت و نعمتهای متعلق به آن سخنان متعددی در قرآن کریم و احادیث به میان آمده است. خداوند که خالق انسانهاست خود به احوال روحی انسان وقوف کامل داشته و می داند که اصلاح رفتار او از طریق پاداش و کیفر میسر است. بنابراین به صالحان و مومنان وعده های نیکو و به تبهکاران وعده جهنم داده است. انبیای خداوند، بشیر و نذیر بوده اند و پیام خداوند را در باره جاودانگی انسان در بهشت یا در جهنم ابلاغ فرموده اند. خداوند می فرماید:
« و ما نرسل المرسلین الا مبشرین و منذرین»
« نفرستاده ایم پیامبران مگر اینکه بشارت دهنده و ترساننده هستند.»
آن چیزی را که پیامبران بدان مژده داده اند رضوان الله، لقاء الله ( حصول رضایت خداوند و دیدار او) و یا ورود به بهشت است در این رابطه خداوند فرموده است:
« ان الذین آمنوا عملوالصالحات اولئک هم خیر و البرایه جزاءهم عند ربهم جنات عدن تجری من تحتها الانهار خالدین فیها ابداً رضی الله عنهم و رضو عنه ذلک لمن خشی ربه»
« همان کسانی که ایمان آورده اند و عمل شایسته انجام داده اند ایشان بهترین خلق خدایند مزد آنان نزد پروردگارشان است و آن بهشتهای مستقر و جاودانه ای است که نهرها از زیر آن ها جاری است و مومنان در آن جاویدانند برای همیشه خداوند از آنها راضی است و آنها هم از خداوند راضی هستند و این سرنوشت کسی است که از پروردگارش بترسد.»
آنچه قابل اعتنا است این است که :
الف: سخن خداوند متعال صدق است و به بیانات پیامبران هم از وحی دریافت شده است و هم در کمال صداقت است لذا فی النفسه در شنونده تأثیر دارند.
ب: اگر انسانها به درستی از وضع آینده خود بعد از رحلت از این دنیای محدود و گذرا و فانی آگاه گردند رفتار خود را تغییر و اصلاح می کنند.
ج: هر امری که حقیقت دارد و در رابطه با رشد و تعالی انسان است قاعدتا بایستی شناخت و هم شناساند، اما در هر سنی به فراخور استعداد و ظرفیت بایستی مطرح شود.
د: وجود بهشت و دوزخ دو امر حقیقی هستند.
ه: اگر افراد انسان و مخصوصا کودکان و نوجوانان از وظایف خود در پیشگاه خداوند و سایر همنوعان اطلاع معتبری به دست آورند، از لغزش مصون می مانند یا حداقل کج رفتاریهای آنان کاهش می پذیرد.

3 تشویق بزرگان دین
اگرچه ضرورت تشویق یک واقعیت وجدانی و طبیعی است و کمتر کسی می توان یافت که در پهنه زندگی منکر اصل و ارزش و کارایی دین در شیوه تربیتی شود، تشویق در شیوه تربیتی از متون متعدد و دستورات مختلف دو نمونه از رفتارهای تشویقی بزرگان اسلام را مورد توجه قرار می دهد.

الف: تشویق فاطمه زهرا (س) از حسن (ع)
کار زیاد و زندگی فاطمه زهرا (س) همسر امیر المؤمنان و دختر ارجمند پیامبر اکرم (ص) که عموماً معلول مشکلات فراوان و محدودیت امکانات بود، این فرصت را به او نمی داد که بتواند در مسجد حضور یابد و معارفی را که رسول خدا برای مسلمانان بیان می داشت در آن محضر بیاموزد. به همین جهت از اینکه در مجلس پیامبر شرکت کند نگران می شد اما برای اینکه از فیض سخنان پیامبر بطور کلی در این مجالس هم محروم نماند فرزند هفت ساله خود امام حسن را پای منبر رسول خدا می فرستاد تا سخنرانی آن حضرت را در ذهن خود ضبط کند و به هنگامی که به خانه می آید برای مادر بازگو کند. بعضی از مورخین نوشته اند فاطمه (ع) می دید حسن (ع) گاه به گاهی بالش ها را بالای همدیگر می گذارد و برای خود منبر تهیه می کند و روی آن می نشیند و خطابه ایراد می نماید. فاطمه (س) او را تشویق می کرد که به چه خوبی حرف می زنی. عزیزم چه نیکو پروردگار خود را ستایش می کنی. چه فصیح و بلیغ به ایراد مطلب می پردازی. حسن (ع) از این تشویق بالوپر می گرفت و هر روز بهتر و لطیف تر از روز پیش سخنرانی می کرد. ملاحظه می کنید که :
1) کودکی خود را ملزم می داند چیزی را ضبط و حفظ کند و آن مطلب مهم و دقیق را با حفظ امانت برای دیگری بطور صحیح بازگو کند و تحویل دهد. چقدر روحیه احساس مسؤولیت و قدرت بیان کلام در او تقویت می گردد.
2) اگر مادر برای کودک خود کرسی درس و خطابه فراهم کند، با خود آن کودک چنین طرحی را تدارک بیند و به عمل او مهر تأیید و تشویق بزند، آن کودک چقدر احساس شکوفایی و شخصیت می نماید.
3) چنان که کودکی بر کرسی خطابه قرار گیرد و مادری چون فاطمه (س) با آن همه مقام بلند و عظمت درخشان علمی و معنوی، مانند شاگرد و دانش آموزی مخاطب و مستمع کودک خود گردد، آن کودک برای احساس وجود و ابراز دانش و دانایی و نمایش قدرت و توانایی خود چقدر تهییج و تشویق خواهد شد.
باری این صحنه را با همه خصوصیات و مفاهیم و ظرافتهای اخلاقی، روانی و تربیتی آن مقایسه کنید. با وضع رفتاری و تربیتی مادرانی که در مقابل کنجکاویها، بلبل زبانیها و ادعاهای معصومانه و گاهی بزرگوارانه کودکان خود به جای تشویق و تقدیر استعدادهای حساس و شکوفایی خلاقیتهای درونی آنان را گاهی در کمال تأسف با کلمات زشت و درداوری مثل تو بچه هستی، از دهنت هنوز بوی شیر می آید، این حرفها به تو نیامده برو بازی خودت را بکن، خاموش می کنند.

ب) امام حسین (ع) با معلم کودک خود
حسین ابن علی (ع) همانطور که مرد نماز و روضه و پیشوای جهاد و شهادت است، مسایل ظریف تربیتی را در ارتباط با فرزندان خود از نظر دور نمی داشت و از این جهت هم به ما درس زندگی آموخته است. آن حضرت وقتی یکی از فرزندان خود را به منظور آموختن معارف اسلامی به کلاس درس عبدالرحمن فرستاد در روز اول معلم سوره حمد را به آن کودک آموخت. وقتی کودک به خانه بازگشت آنچه را که همان روز آموخته بود برای پدر بیان کرد. حسین (ع) از کار معلم و دانش آموز بقدری خوشحال شد که دستور داد معلم را به خانه دعوت کردند و در حضور کودک به معلم هزار دینار و لباسهای پر قیمت هدیه داد بعضی از افرادی که در آنجا حضور داشتند از آن همه تشویق و تمجید تعجب کردند. امام در برابر آنان فرمود :

«و این یقع هذا من عطائه یعنی تعلیمه»
مگر توجه ندارید آنچه من به معلم دادم چگونه می تواند حق او را ادا کند. کسی که به فرزند من قرآن و دانش آموخته است، به این سادگی حق او تأمین نمی شود. دقت کنید امام حسین (ع) روز اولی که فرزند او به کلاس می رود، از وضع آموزش فرزندش جویا می شود و به آموزش فرزند خود به قدری اهمیت می دهد که فورا معلم او را به خانه دعوت می کند. نتیجه دعوت هم صرف حرف و تعارف و تقدیر زبانی نیست، بلکه با کمک مالی او را مورد تکریم قرار می دهد. آن وقت کودکی که این همه تقدیر و تشویق را از سوی پدر نسبت به معلم با چشم خود مشاهده می کند، برای معلم و درس و کلاس و کتاب و قرآن چقدر اهمیت و قداست قائل خواهد شد.

پ) جمع بندی مطالب این بخش
تلاش در احیای ارزش های اخلاقی و هدفهای تربیتی اسلام که عبارتند از: پرستش خدای یگانه، تکامل معنوی، تقوا، تعلیم حکمت، پرورش روح اجتماعی و نیروی تفکر و بالاخره تعلیم و تربیت اسلامی. یکی از ویژگی های نظام تربیتی اسلام، اتخاذ روشهای صحیح تربیتی آن هم از زبان خدا و رسول خدا است. تلفیق علم و عمل، روش پند و اندرز، تربیت از طریق ذکر مثل تعلیم و پرورش از شیوه امر به معروف و نهی از منکر، پاداش و خدمت به خلق از خصوصیات تعلیم و تربیت مکتب انسان ساز اسلام است. مهمترین برتری آموزش و پرورش اسلامی بر سایر مکاتب جهانی، توجه به الله و قصد قربت به خدا است که از راه هدایت فرد در جنبه های مختلف عقلانی، اجتماعی، عاطفی و بدنی امکانپذیر است.
ابعاد تربیت کودک تأثیر مستقیم و غیر مستقیم جامعه اسلامی است که تشکیل یافته از مدرسه و اجتماع و خانواده است که در آن سلامت جسمی و روحی کودک بر عهده والدین و مربیان و مراکز آموزشی و مردم می باشد. کودک در رابطه با راه و رسم زندگی جاهل به دنیا می آید. این پدران و مادران و معلمان و مربیان هستند که باید راه و رسم حیات، آداب و رسوم را به آنها یاد دهند. در این رابطه می توان از حربه تشویق به کودک حالی کرد که رفتارش را اصلاح کند. با ذکر داستانهایی که در آن درس اخلاق و انسانیت و آموزش حقوق انسانی مطرح است و با تحسین و تقدیر و محبت که می تواند تا حدود زیادی سازنده و خت دهنده باشد، والدین و مربیان باید به کودک اعلام کنند که همیشه دوستش دارند و او می تواند به محبت آنها اطمینان داشته باشد. برای کنترل و هدایت کودکان و خت دادن آنها به سوی خیر و اعمال و رفتار مورد نظر، تشویق یکی از سازنده ترین وسیله هاست. تشویق جلوه ای از تحسین و تقدیر و نوعی تأیید برای کودک است که در سایه آن شوقی در او پدید می آید که به رفتارهای معین اقدام کرده و آن را مکرر می سازد. حتی در مواقعی خود را به دریا می زند و در عین دشواری به پیش می رود. تشویق حتی دانشمندان بزرگ را هم وامیدارد که برای اخذ جایزه نوبل به مسابقه برخیزند و ابتکارات خود را به کار اندازند. این امر مورد پسند آدمی است بخصوص کودکان که برای انجام هر کاری به تأیید از سوی دیگران نیاز دارند.

صورتهای تشویق :
تشویق گاهی به صورت بهره مند کردن کودک از یک غذا یا شیرینی مورد علاقه اوست.
گاهی به صورت مشارکت او در کار و فعالیتی که مورد علاقه اوست.
در مواردی ذکر یک قصه و داستان می تواند برای کودک تشویق به حساب آید.
در مواردی تعریف از او در نزد افرادی که او خواستار محبت و احترام آنهاست.
در مواردی مورد احترام و تکریم قرار دادن و رساندن او در نزد افرادی به مقام و قرب.
دادن قول مسافرت همراه بردنش به فلان مجلس و از این قبیل موارد.
و بالاخره گاهی برای تشویق می توان از تعریف و تمجید، دادن پاداش نقدی، اعطای درجه و رتبه و واداشتن دیگران به کف زدن و اظهار عطوفتی، اقدام کرد.

نکات مهم:
در استفاده از این محرکها برای جهت دهی تربیتی، اصول و ضوابطی باید مورد نظر باشند که اهم آنها عبارتند از:
1) تشویق و ترغیبها باید بجا و به مورد و در خور استفاده باشند.
2) میزان آنها باید مناسب با کار و تلاش و نوع رفتار طفل باشد.
3) شرایط سنی و جنسی کودکان در این امر باید مورد نظر باشد.
4) جنبه معنوی امر، به برخورداری از تأیید در وی به حساب آید.
5) کودکان را نباید به تقدیر و تشویق وابسته کرد. آنچنانکه تنها بدان خاطر تن به کار دهند.
6) تشویقها برای کودکان خردسال بهتر است جنبه مادی داشته باشد زیرا اغلب کودکان از طریق مزه و چشیدن امور بهتر می تواند به امری رغبت پیدا کنند.
7) در تشویق و ترغیبها کار به جایی نکشد که او به حد افراط برسد و در همه حال فراموش نشود که این محرکها عواملی در جهت سازندگی و اصلاح طفلند نه در جهت ویرانی و آلودگی آنان. و نیز آنچه مهم است نفس تشویق است نه میزان و درجه آن و یا صورت و شکل آن و البته سعی بر این است که این امر موجب پیدایش فساد و یافتن تغییر صورت به شکل رشوه ای خود را بروز ندهد. شک نیست که تشویق باید در جهت خیر و صلاح طفل باشد و او را به سوی و جهتی که سازنده و مفید است حرکت بدهد و همچنین تعریف و تمجیدی که از طفل می شود باید متوجه عمل او باشد نه شخص او، تا او آن عمل را تکرار کند و اگر ستایش و تقدیری برای او مطرح است در باره او شرطی صادق باشد که او آن عمل را مکرراً انجام دهد.
جهت تشویق باید به سویی باشد که نیروی اولیه برای حرکت او به حساب آید آن هم حرکتی عاقلانه و اندیشیده، سازنده و تحرک آفرین. تشویق باید روح طفل را بسازد و به انجام وظیفه اش وادارد نه به گونه ای که هر وقت تشویق بود کار کند و آنگاه که نبود دست از کار بکشد. به عبارتی دیگر تشویق درجات واداشتن فرد به انجام وظیفه باشد نه رشوه خواهی و مزد طلبی.
امید است به حدی تشویق نماییم که به مرور ارزشهای معنوی جایگزین ارزشهای مادی شود تا انگیزه های الهی در قلب و روح عزیزانمان همواره پایدار بماند.

درباره ی admin

گر خواهی که جهان بر کف اقبال تو باشد خواهان کسی باش که خواهان تو باشد این آیدی متعلق به مدیر سایت می باشد. ... بنده از اوایل دی 1396 مدیریت رو به عهده گرفتم. تا جایی که بتوانم پاسخ گوی سوالات و کامنت های با ارزش شما خواهم بود.. و شما می توانید از بخش ارتباط با ما نیز هر سوال یا پیشنهادی داشتید رو مطرح بکنید.

مطلب پیشنهادی

نحوه درست کردن صفحه ویندوز ده زمانی که برعکس شده است

شاید تا به حال یک بینا به صفحه نمایش سیستم شما نگاه کرده و با …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *