قالب وردپرس درنا توس
اطـلاعیه بـروزرسانی و تـخفیف هـای ویژه سـایت :
خانه / تحقیقات / آموزش مهارتهای اجتماعی بر عزت نفس نابینایان

آموزش مهارتهای اجتماعی بر عزت نفس نابینایان

آموزش مهارتهای اجتماعی بر عزت نفس نابینایان

چکیده:
پژوهش حاضر به منظور بررسی اثربخشی آموزش مهارتهای اجتماعی بر عزت نفس دانش آموزان پسر نابینا طراحی شده است. به همین منظور، 38 دانش آموز پسر نابینای دوره راهنمایی به صورت نمونه گیری هدفدار انتخاب شده و در دو گروه آزمایش و گواه جایگزین شدند. ابزار پژوهش شامل فهرست بررسی ارزیابی مهارتهای اجتماعی کودکان متسون و همکاران (1983) و پرسشنامه عزت نفس کوپر اسمیت (1967) بود. طرح پژوهش حاضر از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه است. برنامه آموزش مهارتهای اجتماعی در طول هشت جلسه 90 دقیقه ای، هفته ای دو جلسه به مدت یک ماه بر روی گروه آزمایشی اجرا گردید. در حالی که در طی این مدت، گروه گواه برنامه عادی روزانه خود را دنبال می کرد. پس از اجرای برنامه آموزشی، مجدداً هر دو آزمون بر روی هر دو گروه اجرا گردید.
فرضیه های این پژوهش با استفاده از تحلیل کوواریانس، مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج حاصل، نشان داد که آموزش مهارتهای اجتماعی بر بهبود عزت نفس دانش آموزان پسر نابینا، در گروه آزمایشی به طور معناداری موثر بوده است. این یافته ها، بیانگر این است که اجرای برنامه آموزش مهارتهای اجتماعی به دانش آموزان نابینای گروه آزمایشی، کمک کرده است تا در تعامل با همسالان خود، با عزت نفس بالایی رفتار کنند.

مقدمه:
اجتماعی شدن فرایندی است که در آن هنجارها، مهارتها، انگیزهها، نگرشها و رفتارهای فرد شکل می گیرد تا ایفای نقش کنونی یا آتی او در جامعه مناسب و مطلوب شناخته شود. در این فرایند، اکتساب و به کارگیری مهارتهای اجتماعی و چگونگی برقراری ارتباط و تعامل با دیگران، یکی از مولفههای اصلی رشد اجتماعی بخصوص در بین کودکان و نوجوانان محسوب می شود. بنا به تعریف، مهارتهای اجتماعی به رفتارهای آموخته شده و مقبول جامعه اطلاق می شود، رفتارهایی که شخص می تواند با دیگران به نحوی ارتباط متقابل برقرار کند که به بروز پاسخهای مثبت و پرهیز از پاسخهای منفی بینجامد (کارتلج و میلبرن، 1985، ترجمه نظری نژاد، 1369).
در این راستا، رفتار اجتماعی بر تمامی جنبههای زندگی کودکان و نوجوانان سایه می افکند و بر سلامت روانی، سازگاری و شادکامی بعدی آنها تاثیر می گذارد. توانایی فرد از نظر کنار آمدن با دیگران و انجام رفتارهای اجتماعی مطلوب، میزان محبوبیت او را میان همسالان و نزد معلمان، والدین و دیگر بزرگسالان مشخص می کند. میزان توانایی فرد در مهارتهای اجتماعی به طور مستقیم به رشد اجتماعی فرد و کمیت و کیفیت رفتارهای اجتماعی مطلوبی که از خود نشان می دهد، مربوط می شود (متسون و اولندیک، 1988، ترجمه به پژوه، 1384).
اهمیت مهارتهای اجتماعی به عنوان مهمترین عامل اجتماعی شدن و سازگاری اجتماعی را هیچگاه نمی توان از نظر دور داشت و بیشک توجه به هوش اجتماعی، رشد اجتماعی و تربیت اجتماعی در کنار دیگر ابعاد رشد و حیطه های تعلیم و تربیت، از جایگاه ویژه ای برخوردار است. در چشم انداز کنونی، در حوزه آموزش مهارتهای اجتماعی، رویدادهای فراوانی رخ داده، پژوهشهای بیشماری صورت گرفته، روشهای آموزشی و درمانی جدیدی مطرح گردیده و افقهای روشنتری آشکار شده است. تمامی این حرکتها و شناختهای روز افزون به انسان کمک می کند تا به کمیت و کیفیت زندگی اجتماعی خود و دیگران غنای بیشتری ببخشد و بخصوص به کودکان با نیازهای ویژه و سازگاری اجتماعی آنان نگاه انسان دوستانه تر و پویاتری داشته باشد (متسون و اولندیک، 1988، ترجمه به پژوه، 1384).
دانش آموزی که مهارتهای اجتماعی لازم را کسب کرده است، دانش آموزی است که می تواند به خوبی با محیطش سازش کند و یا اینکه می تواند از طریق برقرار کردن ارتباط با دیگران از موقعیتهای تعارض آمیز کلامی و فیزیکی اجتناب کند. این گونه دانش آموزان، رفتارهایی از خود نشان می دهند که منجر به پیامدهای مثبت روانی-اجتماعی، نظیر پذیرش توسط همسالان و رابطه موثر با دیگران می شود. از سوی دیگر، کسانی که مهارتهای اجتماعی لازم را کسب نکرده اند، اغلب به اختلالهای رفتاری مبتلا می شوند، از طرف همسالان پذیرفته نمی شوند، در میان همسالان و بزرگسالان محبوب نیستند و با معلم و یا سایر افراد حرفه ای به خوبی کنار نمی آیند.
بدون تردید دانش آموزان استثنایی نیز، کم و بیش دارای نارساییهایی در زمینه مهارتهای اجتماعی هستند و این گونه نارساییها، پیش بینی کننده انواع مختلفی از مشکلات عاطفی، شخصیتی، سازگاری و تحصیلی کوتاه مدت و دراز مدت می باشد (گرشام و همکاران، 2001). از این رو، متسون و اولندیک(1988، ترجمه به پژوه، 1384) گزارش کرده اند که 90 تا 98 درصد از دانش آموزان شاغل به تحصیل در کلاسهای ویژه، مشکلات بین شخصی دارند و این حقیقتی است که به دلیل وجود مشکلات عاطفی و تحصیلی بر وخامت بیشتر موقعیت می افزاید.
دانش آموزان نابینا نیز به عنوان بخشی از جامعه افراد استثنایی از این قاعده مستثنی نیستند و گاهی در اکتساب و به کارگیری مهارتهای اجتماعی دچار مشکل هستند. از آنجایی که دانش آموزان نابینا در اکتساب رفتارهای اجتماعی از طریق نشانه های بینایی، سرمشق گیری، حالتهای چهره ای، ارتباط از طریق نگاه، دریافت بازخورد و همچنین توانایی در تعیین محل افراد، مشکل دارند، ممکن است مهارتهای اجتماعی را به خوبی کسب نکرده باشند و به طور کامل در آنان رشد نیافته باشد (مک کاسپی، 1996). پژوهشهای انجام شده توسط بایرشات (1991)، ولف وساکس (1997)، واگنر (2004) و نورا و ساندرا (2005) نشان داده است که افراد نابینا از نظر مهارتهای اجتماعی با کاستیها و نارساییهایی رو به رو هستند. از این رو، اکثر پژوهشگران بر اهمیت آموزش، اکتساب و به کارگیری مهارتهای اجتماعی به منظور رشد و سازگاری اجتماعی افراد نابینا تاکید کرده اند.
یکی از مولفه هایی که ارتباط مستقیم و دوسویه ای با رشد مهارتهای اجتماعی دارد، عزت نفس می باشد. عزت نفس از نگاه کوپراسمیت، (1967) عبارت است از ارزشیابی فرد درباره خود و یا قضاوتهای شخص در مورد ارزش خود. برای یک فرد آسیب دیده بینایی، کفایت اجتماعی و مهارتهای اجتماعی مناسب، یک عامل کلیدی برای مفهوم خود مثبت، عزت نفس بالاتر، رفتارهای مثبت و ابراز خود بیشتر و توانایی در پذیرش ناتوانی به عنوان بخشی از وجود خود است. انزوای اجتماعی و فقدان حمایت اجتماعی کافی میان نوجوانان با آسیب بینایی ممکن است موجب عزت نفس پایین آنان شود (ککلیس و ساکس، 1992، ولف و ساکس، 1997، روزنبلام2000، واگنر، 2004).
کف (1997) دادههای جمع آوری شده از 316 نوجوان با آسیب بینایی (نابینا، آسیب بینایی شدید و آسیب بینایی نیمه شدید) 14 تا 24 ساله هلندی را مورد بررسی قرار داد. پژوهش وی بر توانایی نوجوانان در برقراری و حفظ روابط، ایجاد شبکه های اجتماعی و منابع حمایت اجتماعی و عاطفی تمرکز داشت. نتایج پژوهش وی نشان داد که نوجوانان آسیب دیده بینایی شبکه های اجتماعی کوچکتری نسبت به همسالان بینای خود تشکیل داده بودند.
مک گاها و فاران (2001) با اجرای یک تحقیق کیفی روی تعامل اجتماعی 112 کودک با آسیب بینایی (کودکان نابینا و کم بینا) نشان دادند که این کودکان مشکلات فراوانی در روابط متقابل با دیگران، به ویژه با همسالان خود دارند. همچنین آنان وجود نقایصی در رشد مهارتهای اجتماعی این گونه کودکان را نیز گزارش کرده اند.
هاره و آرو (2000) در پژوهشی با عنوان بررسی وضعیت بهزیستی روانشناختی نوجوانان که بر روی 115 نوجوان دختر و پسر با آسیب بینایی و 44 نوجوان با شرایط مزمن و 607 نوجوان عادی که با استفاده از پرسشنامه عزت نفس روزنبرگ و مقیاس افسردگی بک در کشور فنلاند انجام شده بود، نشان دادند نوجوانان با آسیب بینایی، به ویژه آنهایی که نابینا بودند نسبت به هر دو گروه مشکلات بیشتری در روابط فردی و تعاملات اجتماعی با دوستان خود داشتند. ولی در زمینه بهزیستی روانشناختی، مشکلات کمتری از نوجوانان با شرایط مزمن نشان دادند.
کف( 2002) در بررسی سازگاری روانی- اجتماعی نوجوانان نابینا گزارش کرده است که مشکلات رفتاری، به ویژه مشکلات اجتماعی نوجوانان نابینا، به عزت نفس پایین، مفهوم خود منفی و مهارتهای اجتماعی ضعیف در آنان مربوط است و اینکه آموزش مهارتهای اجتماعی منجر به افزایش بهداشت روانی و اعتلای سطح عزت نفس در این افراد می شود.
در مورد دانش آموزان نابینا و یا دانش آموزانی که نیازمند آموزشهای ویژه اند، وجود عزت نفس بالا، از اهمیت زیادی برخوردار است. در مقابل، وجود عزت نفس پایین، موجب می شود این گونه دانش آموزان هم سن و سال عادی و نابینای خود احساس ضعف و حقارت کنند و منجر به این شود که آنان روز به روز منزویتر شوند و مشکلات سازگاری و عاطفی آنان بیشتر شود (ساکس و ولف، 2006)
واگنر (2004) بر این اعتقاد است که با آموزش مهارتهای اجتماعی به دانش آموزان نابینا، کاهش وسیعی در رفتارهای پرخاشگرانه و ناسازگارانه آنان ایجاد می شود. همچنین با افزایش بازخوردها و تقویت کننده ها و ارائه فرصتهای تعاملی بیشتر به این افراد، نه فقط منجر به افزایش کفایت اجتماعی، مفهوم خود مثبت و عزت نفس در آنان می شود، بلکه به پیشرفت تحصیلی در آنان نیز منجر خواهد شد. ساکس و ولف(2006) هدف از آموزش مهارتهای اجتماعی را فراهم کردن اطلاعات و مهارتهای مورد نیاز برای نوجوانان نابینا و آسیب دیده بینایی به طریقی که آنها در موقعیتهای اجتماعی احساس دلگرمی و راحتی داشته باشند، می دانند.
در سالهای اخیر در برخی از پژوهشها، به طور کل به تاثیر برنامه های آموزش مهارتهای اجتماعی در دانش آموزان با ناتوانی و معلول اشاره شده است (گرشام و همکاران، 2001، مک کاسپی، 1996). بررسی پژوهشهای موجود نشان می دهد که تا کنون در ایران پژوهشهای اندکی در باره تاثیر آموزش مهارتهای اجتماعی بر عزت نفس دانش آموزان نابینا صورت گرفته و این حوزه مورد غفلت واقع شده است. شایان ذکر است که اجرای این گونه تحقیقات از اهمیت خاصی برخوردار است و نتایج به دست آمده می تواند راهکارها و شیوه های آموزش درست را به روانشناسان، مشاوران، و دست اندرکاران آموزش و پرورش ارائه کند. از این رو، با توجه به وجود تعداد بسیار زیادی از کودکان و نوجوانانی که از عزت نفس پایین رنج می برند و با توجه به اهمیت بسیار زیاد مهارتهای اجتماعی در ارتباطات و تعاملات بین فردی و ارتقای عزت نفس دانش آموزان نابینا، پژوهش حاضر به منظور پاسخ گویی به سوال زیر طراحی شد: آیا اجرای برنامه آموزش مهارتهای اجتماعی بر میزان عزت نفس دانش آموزان نابینا موثر است؟
روش:
جامعه آماری: نمونه روش نمونه گیری
طرح پژوهش حاضر به علت اینکه در آن انتساب آزمودنیها به دو گروه آزمایشی و گواه به صورت تصادفی صورت نپذیرفته است، طرحی شبه آزمایشی به صورت پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه است. به منظور انتخاب افراد مورد مطالعه، و با استفاده از روش نمونه گیری هدفدار، در هر گروه آزمایشی و گواه تعداد 19 دانش آموز، انتخاب شدند. این دانش آموزان در دو آموزشگاه راهنمایی ویژه دانش آموزان نابینای شهید محبی (گروه آزمایشی) و آموزشگاه دخترانه خزائلی (گروه گواه) در سال تحصیلی 86-85 مشغول به تحصیل بودند.
ابزار پژوهش در پژوهش حاضر از دو ابزار به شرح زیر استفاده شده است.
الف)فهرست بررسی ارزیابی مهارتهای اجتماعی متسون
به منظور ارزیابی مهارتهای اجتماعی دانش آموزان نابینا از فهرست بررسی ارزیابی مهارتهای اجتماعی متسون و همکاران (1983) استفاده شد. اطلاعات مورد نظر از طریق اجرای فرم خود گزارش دهی به دست آمد. این فهرست شامل 62 سوال براساس مقیاس پنج درجه ای لیکرت است که هر آزمودنی، وضعیت خود را در هر گویه از هیچ وقت (1) تا همیشه (5) درجه بندی می کند. این فهرست به منظور استفاده برای دانش آموزان نابینا از اعتبار بالایی برخوردار است. شارما و جف (2000)، با استفاده از فرم خود گزارش دهی، فهرست مهارتهای اجتماعی متسون، را روی تعداد 200 دانش آموز با آسیب بینایی مورد بررسی قرار دادند. ضریب اعتبار آزمون، با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ، 87٪ برآورده شده است. در پژوهش حاضر، میزان اعتبار آزمون، با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ، 78٪ به دست آمد.
ب) پرسشنامه عزت نفس کوپراسمیت
جهت ارزیابی میزان عزت نفس افراد مورد مطالعه، از پرسشنامه عزت نفس کوپراسمیت (1967) استفاده شد. این پرسشنامه در سالهای اخیر به طور گسترده ای در پژوهشهای روانشناسی به کار رفته است و فرم الف آن، دارای 58 ماده است که 8 ماده آن دروغ سنج است. شیوه نمره گذاری این آزمون به صورت صفر و یک است.
بدیهی است حداقل نمره ای که یک فرد می تواند بگیرد صفر و حداکثر آن 50 است. افرادی که در این آزمون نمره بیشتری کسب کنند، عزت نفس بالاتری دارند. به این صورت که فردی که در این آزمون نمره بالاتر از 25 کسب کند دارای عزت نفس بالا و فردی که پایینتر از این مقدار به دست آورد، دارای عزت نفس پایین می باشد.
در پژوهشهای متعددی به روایی و اعتبار بالای پرسشنامه عزت نفس کوپراسمیت اشاره شده است (واتکینز و استیلا، 1980، احمد و همکاران، 1985، چی، 1985، برینکمن و همکاران، 1989). در پژوهش حاضر، میزان اعتبار این آزمون با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ 79٪ برآورد شد.

نویسندگان: دکتر احمد به پژوه, مهدی خانجانی, محمود حیدری, دکتر محسن شکوهی یکتا

منبع:
www.abadanshamim.ir
به نقل از: پژوهش در سلامت روان*شناختی، دانشگاه تربیت معلم تهران- قطب علمی روان*شناسی استرس، دوره اول، شماره سوم، پاییز 1386

درباره ی admin

گر خواهی که جهان بر کف اقبال تو باشد خواهان کسی باش که خواهان تو باشد این آیدی متعلق به مدیر سایت می باشد. ... بنده از اوایل دی 1396 مدیریت رو به عهده گرفتم. تا جایی که بتوانم پاسخ گوی سوالات و کامنت های با ارزش شما خواهم بود.. و شما می توانید از بخش ارتباط با ما نیز هر سوال یا پیشنهادی داشتید رو مطرح بکنید.

مطلب پیشنهادی

اینترنت یا جاسوس آنلاین

به نام خدا. تمامی مسنجر ها و امکانات رایگان و پولی در اینترنت به نحوی …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *