قالب وردپرس درنا توس
اطـلاعیه بـروزرسانی و تـخفیف هـای ویژه سـایت :
خانه / مذهبی / مادر پهلو شکسته

مادر پهلو شکسته

مادر پهلو شکسته

چه زود این حدیث فراموش گردید: فاطمه پاره تن من است هرکه او را بیازارد مرا آزرده است و هرکه مرا بیازارد خدا را.
مادر مرا از عاشورا مترسان مرا به کربلا دلداری مده, عاشورا اینجا است کربلا اینجا است. اگر کسی جرات کرد در تب و تاب رحلت پیامبر خانه دخترش را آتش بزند, فرزندان او جرات می کنند خیمه های ذراره پیامبر را آتش بزنند. آری مادر شمشیرهایی که در کربلا به روی برادرم کشیده می شود ساخته کارگاه سقیف است. اگر علی اینجا تنها نبود که حسین در کربلا تنها نمیماند. حسین در کربلا می خواهد با آیه و دلیل اثبات کند که فرزند پیامبر است، پیامبری که تو در خانه او و در حریم او مورد تحدی قرار گرفتی، تحدی به حریم فرزند پیامبر سنگینتر است یا نوه او؟ مادر در کربلا هیچ زنی میان در ودیوار قرار نمی گیرد، خودت گفته ای ما حد اکثر تازیانه می خوریم اما میخ آهنین بدنهایمان را سوراخ نمی کند. مادر وقتی تو را از میان در و دیوار بیرون کشیدند من میخهای خونین را دیدم، نگو گریه نکن مادر. باید مرد در این مصیبت، باید هزاران بار جان داد و خاک سر شد، ما سخت جانی کرده ایم که تا کنون زنده مانده ایم، نگو که روزی سختتر از عاشورا نیست، در عاشورا کودک شش ماهه به شهادت می رسد اما تو کودک نیامده ات, محسنت به شهادت رسید. من دیدم که خودت را در آغوش فضه انداختی و شنیدم که به او گفتی مرا بگیر فضه که محسنم را کشتند.
پیش از این اگر کسی صدایش را در خانه پیامبر بالا می برد, وحی می آمد که پایین بیاورید صدایتان را. اگر کسی پیامبر را بنام صدا می کرد, وحی می آمد که نام پیامبر را با احترام بیاورید. هنوز آب غسل پیامبر خشک نشده که خانه اش را آتش زدند. آن آتش که عصر عاشورا به خیمه ها می گیرد مبداش اینجاست. من کربلا را میان در و دیوار دیدم وقتی که ناله تو به آسمان بلند شد. بعد از این هیچ کربلایی نمی تواند تا این حد مرا بسوزاند. شاید خدا می خواهد برای کربلا مرا تمرین دهد اما این چه تمرینیست که از خود مسابقه سخت تر است. در کربلا دشمن به روشنی خیمه کفر علم می کند اما اینها با پرچم اسلام آمدند, گفتند از فتنه می حراسیم، کدام فتنه بدتر از دین، دیگر چه می خواست بشود، کدام انحراف ایجاد نشد, کدام جنایت سورت نگرفت, کدام حریم شکسته نشد, کاش کار به همینجا تمام می شد، تو را که تا مرز شهادت سوق دادند، تو را که از سر راه برداشتند تازه به خانه ریختند، پدر که حال تو را دید برق غیرت در چشمهای خشم ناکش درخشید, خندق وار حمله برد عمر را بلند کرد و بر زمین کوبید گردن و بینیش را به خاک مالید و چون شیر غرید قسم به خدایی که محمد را به پیامبری مبعوث کرد اگر معمور به صبر و سکوت نبودم به تو می فهماندم که هتک حرمت پیامبر یعنی چه و باز خندق وار از روی او بلند شد تا خشم عنان حلمش را تصاحب نکند اما تداعیش جگرم را خاک سر می کند، به خود نیامدند و از رو نرفتند. عمر و غلامش, غمسر و ابن خزاعه و دیگران ریسمان در گردن پدر افکندند تا او را برای بیعت گرفتن به مسجد ببرند. ریسمان بر گردن خورشید, طناب بر گلوی حق، و این یعنی مظلومیت محض. تو باز مادر نتوانستی تاب بیاوری ، خودت نمی توانستی روی پا بایستی اما امامت را هم نمی توانستی در چنگال دشمن تنها بگذاری. خود را با تمام جراحت و نقاحت از جا کندی و و به دامن علی آویختی، من نمی گذارم علی را ببرید. نمی دانم تازیانه بود, قلاف یا دسته شمشیر بود, یا چه بود، عمر آنقدر بر بازو و پهلو ی مجروح تو زد که تو از حال رفتی و دستت رها شد. ما هم کاری بجز گریه نمی توانستیم بکنیم. تو از هوش رفتی و پدر را کشان کشان به مسجد بردند، در راه رو به سوی پیامبر برگرداند و فرمود: برادر این قوم بر ما مسلط شده اند و دارند مرا می کشند یعنی همان کلام حارون به برادرش موسی در برابر یهود بنی اسراییل، شاید می خواست علاوه بر دردودل با پیامبر, یهود و سامری را تداعی کند، شاید می خواست این حدیث پیامبر را به یاد مردم بیاورد که به او گفته بود تو برای من مثل حارون برای موسایی که برادرش بود و وزیرش با این تفاوت که نبوت به من ختم می شود و وصایت با تو آغاز می شود.
عمر به پدر گفت علی بیعت کن. پدر گفت اگر نکنم چه می شود؟ عمر به پدر, به برادر و به وصی پیامبر, به جان پیامبر گفت گردنت را می زنم. پدر گردنش را برافراشت و گفت در این سورت بنده خدا و برادر پیامبر خدا را کشته ای. عمر گفت بنده خدا آری ولی برادر پیامبر نه، پدر تا این حد وقاحت را تصور نمی کرد و پرسید یعنی انکار می کنی که پیامبر بین من و خودش صیغه برادری جاری کرد؟ و عمر و همچنین ابوبکر هم گفت انکار می کنیم بیعت کن، پدر گفت بیعت نمی کنم من در سقیفه نبودم اما استدلال شما در آنجا این بود که شما از انصار به پیامبر نزدیکتر بودید و خلافت از آن شماست، من بر مبنای همین استدلال می گویم خلافت حق من است، هیج کس از من به پیامبر نزدیکتر نبود و نیست، اگر از خدا می ترسید انصراف دهید. هیچ کدام حرفی برای گفتن نداشتند اما عمر گفت رهایت نمی کنیم تا بیعت کنی. پدر رو به عمر کرد و گفت گره خلافت را برای ابوبکر محکم می کنی تا او فردا آنرا برایت باز کند، از این پستان بدوش تا سهم شیر خودت را ببری، به خدا که اگر با شما غاصبان نیرنگ باز بیعت کنم.
تو وقتی به هوش آمدی از فضه پرسیدی علی کجاست؟ فضه گفت او را به مسجد بردند. نمی دانم تو با کدام توان بسوی مسجد دویدی و وقتی علی را در چنگال دشمنان دیدی و شمشیر را بالای سرش, فریاد کشیدی ای ابوبکر اگر دست از سر پسرعمویم برنداری سرم را برهنه می کنم, گریبان چاک می زنم و همه تان را نفرین می کنم، به خدا نه من از ناقه صالح کم عرشترم و نه کودکانم کم قدرتر، همه وحشت کردند، وای اگر تو نفرین می کردی، ای کاش نفرین می کردی، پدر به سلمان گفت تو برو و دختر پیامبر را دریاب اگر او نفرین کند … سلمان شتابان سراغ تو آمد و عرض کرد ای دختر پیامبر نفرین نکنید خدا پدرتان را برای رحمت برانگیخت. تو فریاد زدی علی را خلیفه به حق خدا را دارند می کشند، اگرچه موقت دست از سر پدر برداشتند و رحایش کردند و تو تا پدر را به خانه نیاوردی نیامدی ولی چه آمدنی روح و جسمت غرق جراحت بود، من نمی دانم کدام توان تو را برپا نگه داشته بود، تو از علی خسته تر علی از تو خسته تر، تو از علی مظلومتر علی از تو مظلومتر،هر دو به خانه آمدید اما چه آمدنی و چون کشتی شکسته پهلو گرفتی. قبول کن که غم عاشورا به این سنگینی نیست، پدر به هنگام غسل دادن روی تو را خواهد دید و بازوی تو را و پهلو ی تو را و پدر را از این پس هزار عاشوراست.

برگرفته شده از کتاب کشتی پهلو گرفته نوشته سید مهدی شجاعی

درباره ی admin

گر خواهی که جهان بر کف اقبال تو باشد خواهان کسی باش که خواهان تو باشد این آیدی متعلق به مدیر سایت می باشد. ... بنده از اوایل دی 1396 مدیریت رو به عهده گرفتم. تا جایی که بتوانم پاسخ گوی سوالات و کامنت های با ارزش شما خواهم بود.. و شما می توانید از بخش ارتباط با ما نیز هر سوال یا پیشنهادی داشتید رو مطرح بکنید.

مطلب پیشنهادی

دهه آخر ماه صفر و ارادت خالصانه نابینایان به ائمه معصومین

همزمان با دهه آخر ماه صفر سالروز رحلت جانسوز نبی مکرم اسلام حضرت محمد (ص) …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *