قالب وردپرس درنا توس
اطـلاعیه بـروزرسانی و تـخفیف هـای ویژه سـایت :
خانه / مهدویت / ضرورت پرداخت به مباحث مهدویت و شناخت امام زمان

ضرورت پرداخت به مباحث مهدویت و شناخت امام زمان

ضرورت پرداخت به مباحث مهدویت و شناخت امام زمان

در این دسته مطالب مختلفی در باره مهدویت تقدیم حضور شما خواهیم کرد. امید به این که موجبات شناخت و هدایتمان را فراهم سازد.

مقدمه
پيش از پرداختن به هر كارى، اگر ضرورت و بايستگى آن معلوم باشد، انسان براى انجام آن، انگيزه و نشاط لازم را پيدا مى كند.
وقتى سخن از مباحث «مهدويت» به ميان مى آيد، ممكن است سؤال شود: با وجود موضوعات بسيار و گوناگون كه در جهان علم و دانش وجود دارد و نيازهاى آدمى به دانش هاى
مختلف و نيز محدوديت وقت و امكانات، چرا بايد به مباحث مهدويت پرداخت؟
آيا مباحث مهدويت، مسائلى كاربردى است كه در زندگى روزمرّه تاثيرگذار باشد يا صرفاً بحث هايى است كه دانستن آنها بهتر از ندانستنش است؟ آيا كسانى كه از مهدويّت
چيزى نمى دانند يا بسيار كم اطلاع اند، در زندگى و حيات دنيوى خود به بن بست گرفتار آمده اند؟ بنابراين ضرورت طرح معارف مهدويّت بايد مورد بررسى دقيق قرار گيرد.
براى اثبات لزوم طرح اين معارف، مى توان از ابعاد مختلف به اين بحث نگاه نموده و بايستگى آن را از ابعاد و زاويه هاى گوناگون بررسى كرد.

بُعد اعتقادى
بى ترديد «اعتقاد» بنيان اصلى زندگى انسان است و آنچه در ميدان عمل محقق مى شود، به ساختار اعتقادى مربوط است. اگر آدمى از اعتقادى صحيح و منطقى برخوردار باشد،
در عمل گرفتار تناقض، بى هدفى و سردرگمى نخواهد شد و از همه فرصت هاى عمر خود، براى ساختن شخصيت انسانى و الهى اش بهره خواهد گرفت. البته اين اعتقاد بايد سازنده،
حركت آفرين و هويّت بخش باشد و در همه فراز و نشيب هاى زندگى، مسير درست و هموار را براى آدمى بگشايد.
در فرهنگ دينى ـ قرآن و روايات شيعه و سنّى ـ بحث معرفت و شناخت امام و اعتقاد به او، از اهميتى ويژه برخوردار است; به گونه اى كه در رديف اصول اعتقادى; يعنى،
توحيد، نبوت و معاد شمرده شده است.
در اينجا اهميت شناخت امام از نظر اعتقادى، در انگاره هاى مختلف بررسى مى شود.

شناخت امام، راه معرفت خدا
نخستين و مهم ترين وظيفه انسان، شناخت پروردگار و آفريننده خويش است و تا شناخت او حاصل نشود، راهِ درست بندگى و اطاعت از او به روى انسان باز نخواهد شد.
به همين جهت در قرآن و روايات، مطالب فراوانى درباره لزوم «معرفت خدا» مطرح شده است.
بعضى از آيات قرآن، به توصيف خدا و صفات گوناگون او پرداخته است و امامان معصوم نيز در روايات و دعاها و خطبه ها، به شكل گسترده از خدا و اوصاف او سخن گفته اند.
از نظرگاه روايات راه معرفت خدا و اوصاف او، شناخت اولياى خدا و امامان معصوم(عليهم السلام) است; چون اينان مظهر اسما و صفات الهى و آينه جمال و جلال پروردگارند.
معصومين انسان هاى كاملى اند كه خداوند آنان را خليفه و نماينده خود در زمين قرار داده و اراده كرده است كه با آنان شناخته شود و از مسير اطاعت آنها، اطاعت
شود و ثواب و عقاب را نيز بر مدار اعتقاد و اطاعت آنان قرار داده است.
وقتى از امام حسين(عليه السلام) درباره معرفت خدا و چگونگى آن سؤال شد; حضرت فرمود:
«مَعْرِفَةُ اَهْلِ كُلِّ زَمان اِمامَهُمُ الَّذي يَجِبُ عَلَيْهِمْ طاعَتُهُ
مراد از شناخت خدا، شناخت اهل هر زمانى نسبت به امام خويشتن است، آن امامى كه اطاعت او بر آنان واجب است».
به عبارت روشن تر شناخت امام، طريق معرفت خدا است و انسان با شناخت امام و توجه به گفتار و دستورات او، مى تواند در جاده صحيح زندگى گام بردارد و به سعادتى
كه خداوند براى او رقم زده، برسد. معرفت خدا بدون شناختِ كسى كه از جانب او سمت راهنمايى و راهبرى بندگان را دارد، امكان پذير نيست.
شيخ صدوق(ره) در تبيين حديث ياد شده مى گويد: مراد اين است كه مردم هر زمان بدانند، خداوند كسى است كه آنها را در هر زمان از امام معصوم خالى نگذاشته است. پس
كسى كه عبادت كند خدايى را كه براى آنان حجت قرار نداده، پس غير خدا را عبادت كرده است.

شناخت امام، شرط اسلام واقعى
شيعه و سنّى به اتفاق از پيامبر اسلام نقل كرده اند:
وَ اَنَّ مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ اِمامَ زَمانِهِ ماتَ مِيتَةً جاهِليَّةً
و هر آينه هر كس بميرد و حال آنكه امام زمان خود را نشناخته باشد، به
مرگ جاهليت مرده است».
بر اين اساس شناخت امام شرط اسلام است و اگر كسى بى شناخت امام بميرد، گويا از اسلام بى بهره بوده است; هر چند مناسك و اعمال اسلامى را انجام داده باشد. «امامت»
شاهراه بندگى خدا است و آن كه در اين صراط مستقيم قرار گرفته، كارها و اعمالش در مسير درست، منطقى و عاقبت به خيرى واقع شده است; وگرنه آن اعمال ره به جايى
نبرده و كمالى براى او نخواهد آورد. امامت ستون اصلى خيمه اسلام است كه اعمال اسلامى وابسته به آن است.

شرط قبولى اعمال، پذيرش ولايت
مسأله «ولايت امامان» چنان جايگاهى دارد كه در روايات گوناگون، پذيرش همه اعمال منوط به آن شده است: امام صادق(عليه السلام) پيشواى ششم شيعيان در اين باره مى فرمايد:
«لايقبلُ اللّهُ مِنَ العِبادِ عَمَلا اِلاّ بِمَعْرِفَتِنا»;« خداوند از بندگان عملى را نمى پذيرد، مگر به معرفت و شناخت ما».
براساس اين روايات همه اعمال انسان، در ظرف معرفت و آگاهى او نسبت به امام زمان، ارزش مى يابد.

بايستگى شناخت ولى نعمت
«امام» واسطه فيض الهى است و آنچه از نعمت ها به عالم وجود مى رسد، به واسطه وجود او است و در اين ميان انسان ها نيز به واسطه وجود او، از انواع نعمت هاى الهى
بهره مند مى شوند. امام هم در «تشريع» واسطه است و هم در جنبه تكوين:
«بيمنه رزق الورى و بوجوده ثبتت الارض والسماء «به بركت او به خلق روزى مى رسد و به واسطه وجود او زمين و آسمان پابرجاست».
در فرمايش از امام هادى(عليه السلام) است كه وقتى مى خواهيد امامى را زيارت كنيد اينگونه بگوييد:
«…بكم فتحَ اللّهُ وَ بِكُم يَخْتِمُ وَ بِكُم يُنَزِّلُ الغَيْثَ وَ بِكُم يُمْسِكُ السَّماء أنْ تَقَعَ عَلى الارضِ اِلاّ بِاِذنِهِ
به واسطه شما خدا آغاز كرد و به شما پايان مى دهد و به وسيله شما باران را فرو مى فرستد و به واسطه شما نگه مى دارد آسمان را كه بر زمين نيفتد، جز به اذن او».
پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد:
«يا عَلىُ! لَولا نحنُ ما خَلَقَ اللّهُ آدمَ وَلا حَواءَ وَلا الجَنَةَ وَلا النّارَ وَلا السَّماءَ وَلا الارضَ»
«اى على! اگر ما نبوديم، خدا نه آدم و نه حوّا را مى آفريد و نه بهشت و نه جهنم را و نه آسمان و نه زمين را».
آيا اين خلاف ادب نيست كه ما درباره بسيارى از امور ـ كه تأثير چندانى در زندگى ما ندارد ـ آگاهى و اطّلاع داشته باشيم; ولى از ولى نعمت خود بى خبر باشيم؟!

امامت، سفارش پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)
در روايتى از شيعه و سنى آمده است كه رسول گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) فرمودند: «اِنّي تارِكُ فيكُمُ الثَقَلَينِ كِتابَ اللّهِ وَ عِتْرتي اَهْلَ بَيتي
ما اِنْ تَمَسَكتُم بِهِما لَنْ تَضِلوا بَعدي اَبَداً…».
برابر اين فرمايش مسلمين مأمور شده اند همان گونه كه به قرآن متمسك مى شوند، به خاندان پيامبر(صلى الله عليه وآله) و ائمه هدى(عليهم السلام) نيز تمسك جويند تا در مسير هدايت قرار گيرند. و اين ضامن سعادت ابدى آنان است. روشن است كه تمسّك به قرآن، بدون فهميدن محتواى آن معنا ندارد و نيز تمسك به امامان معصوم(عليهم
السلام) بدون معرفت و آگاهى به جايگاه رفيع و ويژگى هاى منحصر به فرد آنان ـ كه الگوى بشريت اند ـ ممكن نيست. بنابراين از اين جهت نيز معرفت و آگاهى به امام زمان(عج) لازم است.
كوتاه سخن اينكه شناخت امام و حجت الهى. چنان مهم است كه در روايات فراوان بر آن تأكيد و به مسلمين سفارش شده است در اين مسير از خداى بزرگ استمداد كنند و پيوسته از او بخواهند كه راه معرفت حجت هاى الهى بر آنان گشوده شود. از امام صادق(عليه السلام) نقل است كه بهترين دعا براى دوران غيبت آخرين حجت الهى چنين است:
«اللهم عَرِّفْنى نَفْسَك فَاِنَّك اِنْ لَم تُعَرِّفنى نفسَك لَمْ اَعْرِف نَبِيَّك. اللهم عَرِّفنى رسولك فَاِنَّك ان لم تُعَرِّفنى رسولك لَمْ اَعرف حُجَّتك
اللهم عَرِّفنى حجتك فَاِنَّك ان لم تعرفنى حجتك ضللت عن دينى».

بعد اجتماعى
بشر از روزى كه روى زمين قرار گرفت، پيوسته در آرزوى يك زندگى اجتماعى سعادت بخش بوده و به اميد رسيدن چنين روزى قدم بر داشته است. اگر اين خواسته تحقق خارجى نداشت، هرگز چنين آرزو و اميدى در نهاد وى نقش نمى بست; همان طور كه اگر غذايى نبود، گرسنگى نبود و اگر آبى نبود، تشنگى نبود…
«مهدويت»; يعنى، اميدوارى به آينده اى روشن، پيام رهايى بخش به بشر سرخورده و ستم ديده و اينكه روزى يك مرد الهى خواهد آمد و آنچه مردم بدان اميد دارند، يقيناً برآورده خواهد كرد.
اعتقاد به وجود مصلح جهانى يا «فوتوريسم» هميشه ما را در عرصه هاى مختلف مبارزات اجتماعى حمايت خواهد كرد; زيرا اگر واقعاً معتقد به امام زمان(عليه السلام) باشيم، خواهيم ديد كه همواره يك پشتيبان نيرومندى مارا در كارهاى اجتماعى، يارى مى كند. بدون ترديد نتيجه اعتقاد به امام زمان(عليه السلام)اين نيست كه ما از
تمامى كوشش هاى اجتماعى دست برداريم و در گوشه اى نشسته و انجام همه كارها را به ظهور امام زمان(عليه السلام)حواله كنيم! اصولا حضرت ولى عصر(عليه السلام) از چنين افراد عاطل و باطلى كه صبح مى كنند و به امور مسلمين اهتمام نمىورزند، بيزار است.
و يك فرد مسلمان معتقد، همواره در كوشش و فعاليت است و براى خدا كار مى كند و به زندگى ]فردى و اجتماعى خود خوشبين و اميدوار است و هميشه منتظر تعميم عدالت و امنيت، بسط عدل و داد، آزادى و برادرى و برابرى و توسعه گزاره هاى دينى بر اساس توحيد بوده و براى آنها تلاش مى كند.
شخص مسلمان، باور قطعى دارد كه تنها نظام اجتماعى عادلانه ـ كه به تمام خواست هاى مشروع بشرى پاسخ داده و منصفانه ترين قوانين را براى انسان ها آماده كرده است نظام حكومتى اسلام و قانون الهى قرآن است و زيباترين آن در عصر ظهور حضرت ولى عصر(عليه السلام) تحقق خواهد يافت و اين، يعنى اميد، نشاط و زندگى.
مربي، فيلسوف و مستشرق آلمانى در كتاب خود درباره فوتوريسم شيعه مى گويد: «از جمله مسائل اجتماعى بسيار مهم كه هميشه مى تواند موجب اميدوارى و رستگارى باشد[، همانا اعتقاد به وجود حجّت عصر و انتظار ظهور او است. چون معتقدات مذهبى از ملل شرق زمين تا دو قرن ديگر، كاملا اثرات خود را خواهد بخشيد و مى توان گفت كه در اين مدت و با اين همه جمعيّت و اسباب طبيعى، شيعه پيشرفت محيّرالعقولى نموده و از حيث عده و نيرو و قدرت، مقام اول را حائز خواهد شد. و حتى اگر آثار معتقدات مذهبى از بين برود، شيعه داراى آن سرمايه اى خواهد بود كه ماوراى قواى طبيعيه و عارضيه، شوكت و اقتدار و قوت و حكومت خود را در عالم نگه دارد».
بنابراين اعتقاد به وجود مقدس مهدى موعود ـ ارواحنافداه ـ اميد را در دل ها زنده مى كند. هيچ وقت انسانى كه معتقد به اين اصل است، نااميد نمى شود; چون مى داند يك پايان روشن حتمى وجود دارد… و سعى مى كند كه خودش را به آن برساند و از حركت نمى ايستد و در برابر ناملايمات و سختى ها تن به شكست نمى دهد. اين بزرگترين ره آورد اجتماعى براى بشر در پرتو اعتقاد به «مهدويت» است.
شناخت و اعتقاد به امام زمان(عج) مانع از همكارى شخص معتقد، با ستمگران و ظالمان مى شود و در برابر حكومت هاى فاسد تا حد توان پايدارى مى كند; چون او منتظر امامى است كه هرگز با ظلم و ستم سازش نكرده; بلكه براى عدالت گسترى قيام خواهد كرد.
همچنين آن كه منتظر مصلح است، در اصلاح خود مى كوشد تا براى جامعه ايمانى عنصرى مفيد، مؤثر و كارآمد باشد; بلكه براى اصلاح ديگران هم تلاش مى كند. به اين شكل اجتماع به سوى خوبى ها و ارزش ها پيش مى رود. «اجتماع منتظر» جامعه اى هدف دار و ارزشى است و اين از بركات شناخت عميق نسبت به امام است.

بعد سياسى
مردم پيوسته شاهد شكست مكتب ها و حكومت هاى مختلف در صحنه جهانى هستند كه بسيارى از آنها از روى فريب و نيرنگ شكل گرفته اند. ساليان دراز دو ايده غالب ـ كاپيتاليسم نماينده انديشه ليبرال دموكراسى غرب و كمونيسم نماينده مدّعى دفاع از حقوق كارگر بر اساس اصول ديالكتيك ـ همچون دو درنده اى با سلاح هاى اتمى و… جهان معاصر را تهديد كردند. اين تهديدها آشكارترين دليل بر عجز و درماندگى برنامه ها و ايده هاى اين دو مكتب بوده است. اين دو تفكّر اگرچه ساليان متمادى بر افكار و انديشه سياسى جوامع بشرى تأثير گذاشته بودند; ولى به مرور زمان، يكى از آنها، ناكارآمدى خود را نشان داد و به زباله دان تاريخ پيوست. قدرت دوم كه در مقابل كمونيسم قرار داشت، سرمست از غرورِ بى رقيب بودن، با نشان دادن چنگال هاى خود به جهان معاصر، خود را تنها ايدئولوژى شايسته براى رهبرى بر نظم نوين جهانى مى داند و سعى دارد به هر شكل ممكن، هر نداى مخالفى را در سينه ها خفه كند. اما اين خيالى بيش نيست; زيرا مى توان چالش هاى ليبرال ـ دموكراسى را در جهان به راحتى مشاهده كرد. اين مكتب نه تنها بشر را به ساحل نجات نرسانده; بلكه او را در گردابى از بحران هاى معرفتى، اخلاقى، روانى، تكنولوژى و… گرفتار كرده است كه همه اينها نشان از شكست حتمى و نزديك اين امپراتورى بزرگ دارد.
حال تكليف اين بشر وامانده و سرگشته از ناكامى ها و شعارهاى بى عمل و نظاره گر شكست ها و سراب ها چيست؟
بشر امروزى با تجربه گذشته، عطش يك طرح و نگاه جديد به جهان هستى دارد و چيزى نمى تواند آن را سيراب كند، مگر طرح «مدينه فاضله مهدوى». نظريه «مهدويت»، يك نظريه جهانى است نه منطقه اى و اين انديشه نوين براى جهان و اداره آن برنامه و طرح بنيادين و كارساز دارد.
دنيا نيز تشنه چنين طرحى است; از اين رو معتقديم تنها برنامه اى كه مى تواند پاسخ گوى بشر معاصر باشد، انديشه مهدوى است. چون مهدويت در عرصه حكومتى داراى اهداف بلند، متعالى و ارزشى است.
روشن است كه اهداف حكومت امام زمان(عليه السلام)، مى تواند به عنوان اهداف راه بردى و كلان حكومت دينى مطرح شود. كسانى كه در اين عصر ادعاى حكومت دينى دارند، بايد همه مسائل حكومتى شان را به آرمان هاى امام زمان(عليه السلام) نزديك كنند و سيره آن حضرت را در ابعاد مختلف سياسى، اجتماعى، فرهنگى، قضايى… در برنامه هاى كلان خود مورد نظر قرار دهند.
اگر مهدويت به خوبى تبيين شود، حركت هاى اصلاحى در سراسر جهان به بهترين شكل روح و حيات مى گيرد; چنان كه انقلاب اسلامى ايران به عنوان زمينه و بستر مناسب، براى انقلاب بزرگ مهدى(عليه السلام) شكل گرفت.

بعد تاريخى
«مهدويت» در راستاى مسأله امامت و در امتداد نبوت و خاتميت است; از اين رو در مرحله اى حساس از تاريخ آغاز شده و تا امروز ادامه يافته است و تا آخرين لحظه حيات دنيوى بشر نيز باقى خواهد بود. بنابراين چگونگى «امامت» از امام على(عليه السلام) تا ولى عصر(عليه السلام) و عكس العمل مسلمانان درباره امامت (به طور عام) و مهدويت (به طور خاص) و نيز حوادث تاريخى در اين زمينه، مى تواند از موضوعات مهم و حساس تاريخ اسلام به شمار آيد.
مسأله مهدويت در طول تاريخ مطرح بوده است، روايات شيعه و سنى مملو از بشارات پيامبر گرامى به آمدن حضرت مهدى(عج) بوده است.
موعود باورى اسلامى يا «مهدويت» نقش مؤثرى در ايجاد جريانات دينى ـ سياسى در تاريخ اسلام ايفا كرده است. پنج يا شش نهضت متكى به انديشه «مهدويت» را ـ كه به توفيقاتى در صحنه سياسى و اجتماعى دست يافته اند ـ مى توان از اين ميان بر شمرد. اين چند جريان توانستند با اتكاء به گستردگى اعتقاد به آمدن «مهدى» به عنوان
در هم كوبنده بساط ظالمان و رياكاران حاكم، توده ها را همراه خود كنند و به مقاصد سياسى خود دست يابند.
پيدايى و رشد اين جريان ها ـ در طول تاريخ اسلام ـ صرف نظر از راستى يا كژى آنها ـ بيانگر اصالت و ريشه دارى انديشه مهدويت در نزد مسلمانان است.

بعد فرهنگى
در اين قسمت وظيفه مسلمانان براى زمينه سازى و گسترش فرهنگ مهدويت و جلوگيرى از انحراف،… بيان مى شود و كار فرهنگى در عرصه مهدويت در چند محور ترسيم مى گردد:

تعيين استراتژى انتظار
«استراتژى»; يعنى، «هنر توزيع و به كارگيرى همه افراد و امكانات موجود براى نيل به هدفى كلان».
اين تعريف مسائل گوناگونى را در بر مى گيرد; از ساده ترين مسائل امنيتى گرفته تا تحقّق يك امپراتورى و حكومت یكپارچه جهانى. در طراحى استراتژى كلان براى مهدويت، بايد به سه نكته مهم توجّه كرد:
1. نظر به «آينده» از جايگاهى مهم برخوردار است; زيرا مقصد همه را در نحوه بودن و زيستن در هيئت فردى و جمعى معلوم مى سازد. بسيارى از نابه سامانى ها و آشفتگى هاى ملّت ها، ناشى از گنگ و مبهم بودن همين موضوع است. وقتى آينده و مقصد نامعلوم باشد، بسيج و سازماندهى هيچ نيرويى امكان پذير نيست.
2. تعيين «نقطه مطلوب و مفروض» در دور دست كه اولين گام واقعى در تدوين استراتژى است.
3. هرگونه طرح و برنامه «منفعلانه» در تدوين استراتژى، ممنوع است. بايد در تدوين «استراتژى انتظار» فعّال برخورد كرد; فعال بودن برنامه ها و طرح ها با مبانى اعتقادى ما در مهدويت سازگارى دارد و به هيچ وجه با طرح هاى منفعلانه و غيرفعال نمى سازد.

پس براى رسيدن به چنين استراتژى لازم است، سه اصل را هميشه مدّ نظر داشت:
الف. شناسايى وضع موجود انسان معاصر،
ب. ترسيم وضع مطلوب،
ج. ترسيم نحوه سير از وضع موجود به وضع مطلوب (آينده نگرى).

آسيب شناسى و لزوم مقابله با آن
اعتقاد به «مهدويت»، پيامدهاى مثبتى براى بشر دارد; زيرا ايمان به امام زمان(عليه السلام)مانع از تسليم شدن است. ملت هاى با ايمان كه حضور آن حضرت را در ميان خود احساس مى كنند، از حضورش اميد و نشاط مى گيرند و براى مجد و عظمت اسلام، مبارزه و مجاهدت مى كنند.
حال كسانى كه منافع شان به خطر مى افتد چه مى كنند؟ آيا ساكت مى نشينند تا همه بافته هاى آنان به راحتى رشته شود؟ قطعاً چنين نخواهند كرد; بلكه با روش هاى مختلف، به مبارزه با افكار و انديشه هاى موعود گرايى و مهدويت مى پردازند.
بنابراين با شناخت دشمن و آسيب شناسى به موقع، مى توان دشمن را در اجراى طرح ها و برنامه هايش ناكام گذاشت. البته مهدويت از زوايا و ابعاد ديگر نيز قابل بررسى است كه به آنها پرداخته نشد.

خلاصه این بخش
هر يك از ابعاد «مهدويت»، در علوم مختلف مورد بحث قرار مى گيرد: بعد اعتقادى آن در علم كلام، بعد سياسى آن در علومى مانند فلسفه سياست و جامعه شناسى، بعد اجتماعى از ديدگاه جامعه شناختى و بعد تاريخى آن در مسائل تاريخ اسلام مورد بحث قرار مى گيرد.
ابعاد سياسى، اجتماعى و تاريخى مهدويّت اختصاص به علماى اسلام ندارد و مبتنى بر داشتن باور اسلامى نيست; ولى بحث اعتقادى درباره آن، مبتنى بر ايمان اسلامى و مخصوص متكلمان اسلامى است. البته اگر كسى كلام اسلامى را از جنبه تاريخى مطالعه كند، در اين صورت بحثى پيرامون دينى خواهد بود.

منبع: http://mahdaviat.org/

درباره ی admin

گر خواهی که جهان بر کف اقبال تو باشد خواهان کسی باش که خواهان تو باشد این آیدی متعلق به مدیر سایت می باشد. ... بنده از اوایل دی 1396 مدیریت رو به عهده گرفتم. تا جایی که بتوانم پاسخ گوی سوالات و کامنت های با ارزش شما خواهم بود.. و شما می توانید از بخش ارتباط با ما نیز هر سوال یا پیشنهادی داشتید رو مطرح بکنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *