قالب وردپرس درنا توس
اطـلاعیه بـروزرسانی و تـخفیف هـای ویژه سـایت :
خانه / مهدویت / در شان ولادت و زندگی امام مهدی عجل الله فرجهو شریف

در شان ولادت و زندگی امام مهدی عجل الله فرجهو شریف

در شان ولادت و زندگی امام مهدی عجل الله فرجهو شریف

نام و كنيه
نام و كنيه امام زمان عليه السلام، همان نام و كنيه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله است. امام صادق عليه السلام از قول پدران بزرگوار خود عليهم السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مى‏كند: (مهدى عليه السلام از فرزندان من است، اسم او اسم من و كنيه او كنيه من است، شبيه‏ترين مردم به من از جهت صورت و سيرت است).

القاب
برخى لقب‏هاى مشهور ايشان عبارت است از:مهدى، قائم، منتظَر، بقيه الله، صاحب الزمان،صاحب الامر و معروف‏ترين آنها (مهدى) است.
هر يك از اين القاب بيانگر پيام ويژه اى در مورد آن وجود مقدس است. آن بزرگوار را (مهدى) مى گويند، زيرا هدايت شده اى است كه مردم را به تمامى امور پنهان هدايت مى‏نمايد. و (قائم) مى نامند، چون براى حق و عدل قيام خواهد كرد. (منتظَر) ناميده اند؛ زيرا مؤمنان انتظار مَقْدم او را دارند و (بقيه الله) خطاب مى‏كنند چون كه ذخيره خداوند است. (حجت) مى نامند از آن رو كه حجت و گواه خدا بر خلق است و (صاحب الزمان) مى گويند، چرا كه واسطه فيض خداوند و حلقه ارتباط مردم و خدا است، و (صاحب الامر) مى‏خوانند؛ زيرا امر ولايت در اختيار او و حاكميت براى او است.

شمايل و خصوصيات
در روايات شمايل و اوصاف حضرت مهدى عليه السلام بيان شده است كه به برخى از آنها اشاره مى‏شود.
ويژگى بارز در مورد آن بزرگوار، شباهت ميان ايشان با پيامبر صلى الله عليه و آله است. از پيامبر اسلام نقل شده است: شبيه‏ترين مردم به من است در اوصاف و قيافه اش و در گفتار و كردارش).
امام مهدى عليه السلام داراى وجودى معطّر و خوش بو است و هيبت و عظمت فوق العاده اى دارد و در عين حال به مردم نزديك است. جوانى خوش سيما، خوش‏بو و داراى هيبت و عظمت بوده و به مردم نزديك است.

نَسَب
پدر حضرت مهدى عليه السلام، امام حسن عسكرى عليه السلام يازدهمين امام معصوم و مادر بزرگوارش حضرت نرجس عليها السلام مى‏باشند.
براى جناب نرجس خاتون نام‏هاى ديگرى نيز گفته شده است؛ مانند: ريحانه، سوسن و صقيل. سيد محمد صدر درباره تعدّد نام‏هاى ايشان در كتاب تاريخ غيبت صغرى تحليل مناسبى ارائه كرده است.
طبق برخى اقوال ايشان (مليكه) نوه قيصر روم و از جانب مادر از نسل شمعون وصىّ حضرت عيسى عليه السلام و اهل روم بود كه به دست مسلمين اسير شد.

ميلاد
امام مهدى عليه السلام در سپيده دم جمعه، نيمه شعبان سال 255 ه .ق (869 م) در شهر سامرا در عراق ديده به جهان گشود. البته در سال تولد ايشان اختلافى مطرح و سال 254 و 256 نيز گفته شده است كه مى‏تواند به علت پنهانى بودن تولّد ايشان باشد
ولادت آن حضرت نزد شيعه و برخى از اهل سنّت از مسلّمات تاريخ است. عده اى از پژوهشگران در كتاب‏هاى خود، به نام برخى از علماى عامّه كه ولادت را پذيرفته اند اشاره كرده اند.

دوران زندگى حضرت
زندگى حضرت مهدى عليه السلام به سه دوره تقسيم شده است:
1. دوران اختفا: اين دوره از زمان ولادت شروع شد و تا شهادت امام حسن عسكرى عليه السلام ادامه يافت. اين دوره پنج سال بود و كودكى آن حضرت را شامل مى‏شد.
2. دوران غيبت: اين دوره از زمان شهادت امام حسن عسكرى عليه السلام شروع شده و تا زمان ظهور ادامه دارد. (البته برخى دوران غيبت را از زمان ولادت مى‏دانند). اين دوره خود به دو مرحله تقسيم مى‏شود: غيبت صغرى و غيبت كبرى.
2ـ1. غيبت صغرى: دوره زمانى محدود، از سال260 ه .ق تا 329 ه .ق (حدود هفتاد سال) را شامل مى‏شود. اين دوران، نقش مهم و تعيين كننده اى براى ورود شيعيان به مرحله غيبت كبرى داشت.ويژگى بارز اين دوره وجود چهار سفير و نايب خاص بود: عثمان بن سعيد عَمرى، محمد بن عثمان بن سعيد عمرى، حسين بن روح نوبختى و على بن محمد سمرى. اينان نقش رابطه بين مردم و امام را ايفا مى‏كردند.
2ـ2. غيبت كبرى: با رحلت على بن محمد سمرى، دوران غيبت كبرى يا غيبت تامه شروع شد.در اين دوره ديگر فردى به عنوان نايب خاص به عنوان رابط ويژه ميان مردم و امام عليه‏السلام، وجود ندارد.امام زمان عليه‏السلام در آخرين توقيع خود به نايب چهارم چنين فرمود: اى على بن محمد سمرى! خداوند اجر برادرانت را در عزاى تو عظيم گرداند كه تو ظرف شش روز آينده خواهى مرد. پس خود را براى مرگ مهيّا كن و به احدى وصيت مكن كه پس از وفات تو قائم مقام تو شود كه دومين غيبت (غيبت تامه) واقع گرديده است).
همان گونه كه غيبت دو مرحله اى بود، نيابت نيز دو مرحله دارد: نيابت خاص براى غيبت صغرى و نيابت عام براى غيبت كبرى.
در (نيابت خاص)، چهار تن با اسم و رسمِ مشخص، از طرف امام معيّن شده و از سوى نايب قبل به مردم معرفى شدند. نايب اول نيز به وسيله امام حسن عسكرى عليه السلام معرفى شده بود. در (نيابت عام) براساس يك ضابطه كلى و معين از سوى امامان عليهم السلام، نايب عام مشخص شده و مردم بايد به او رجوع كنند. البته مقام نيابت از طرف امام عليه السلام به واجد شرايط تفويض مى‏شود؛ نه اينكه مردم بخواهند مقام نيابت را به كسى واگذار كنند.
شيخ صدوق، طوسى و طبرسى توقيعى از امام زمان عليه السلام نقل كرده اند كه: در حوادث و رخدادهايى كه واقع مى‏شود، به روايت كنندگان حديث ما رجوع كنيد كه آنان حجت من بر شما و من حجت خدا بر آنانم.
بدين ترتيب سرپرستى امور مردم در زمان غيبت كبرى، از طرف امام عليه السلام در دست (ولى فقيه) قرار گرفته است. منصب (فتوا) و (قضاوت) از پيش به وسيله ائمه عليهم السلام براى فقها قرار داده شده بود؛ ولى رسميت مرجعيت و زعامت فقهاى اسلام، از اين تاريخ پديد آمد و تا زمان ظهور ادامه دارد.
گفتنى است كه امام شؤون و وظايفى دارد كه به همه آنها ـ جز آنچه با غيبت ناسازگار است ـ به بهترين وجه اقدام مى‏كند. خود آن حضرت مى‏فرمايد: بهره بردن از من در عصر غيبتم، مانند بهره بردن از آفتاب است، هنگامى كه ابرها او را از چشم‏ها مى‏پوشانند.
بايد دانست كه مراد از غيبت (امام غايب)، ظاهر نبودن ايشان است، نه حاضر نبودن. امام مهدى عليه السلام با قيام، ظهور مى‏كند، نه اينكه حضور پيدا كند. حضرت در ميان مردم حاضر و بر كارها ناظر است و در موارد لازم، فريادرسى و عنايت مى‏كند.
آن بزرگوار در توقيعى به شيخ مفيد(ره)مى‏فرمايد: ما بر اخبار و احوال شما آگاهيم و هيچ چيز از اوضاع شما بر ما پوشيده و مخفى نيست.
و در قسمتى ديگر از اين توقيع آمده است: ما در رسيدگى و سرپرستى شما كوتاهى و اهمال نكرده و ياد شما را از خاطر نبرده ايم؛ اگر جز اين بود، دشوارى‏ها و مصيبت‏ها بر شما فرود مى‏آمد و دشمنان، شما را ريشه كن مى‏كردند.
امام صادق عليه السلام فرمود: صاحب اين امر (قيام و حكومت الهى) در ميان آنها تردّد دارد و در بازارهايشان راه مى‏رود و بر فرش‏هايشان گام مى‏نهد؛ ولى او را نمى‏شناسند.
دوران غيبت، ميدان بزرگ‏ترين آزمايش و غربال انسان‏ها است و ايمان و عمل مؤمنان به بوته امتحان و سنجش گذاشته مى‏شود تا چه كسى موفق و سربلند شود.
3. دوران ظهور: اين دوره به اذن خدا، با پايان غيبت كبرى شروع مى‏شود و آن حضرت با خروج و قيامشان، حاكميت الهى خود را بر جهان برقرار مى‏كند و آن را از عدل و داد آكنده مى‏سازد.

دوران پنهان زيستى
دوران اختفا و پنهان زيستى امام زمان(عج) از سال 255 ه .ق با ولادت آن حضرت شروع شد و تا رحلت امام حسن عسكرى عليه‏السلام در سال 260ه .ق ادامه يافت. اين دوره پنج سال به طول انجاميد و ايام كودكى امام مهدى عليه السلام را در بر گرفت.
اين دوران مباحث مختلفى از زندگى آن وجود مقدّس را شامل مى‏گردد كه به بعضى از آنها اشاره مى‏شود:

چگونگى ولادت
در روايات متعددى از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نقل شده است: «مردى از خاندان من ـ كه دوازدهمين خليفه و جانشين پس از من است ـ قيام خواهد كرد و با نابودى ظلم و ستم و برقرارى حكومت الهى، عدل و راستى را در جهان خواهد گستراند». فرمانروايان ستمگر عباسى براساس اين روايات، به دنبال قتل و نابودى ايشان بودند و لذا مراقبت و سخت‏گيرى زيادى نسبت به اهل بيت داشتند و حتى امام هادى و امام عسكرى عليهما السلام را به شهر سامرا منتقل كردند. روشن است كه در چنين شرايطى، ولادت آن بزرگوار بايد پنهانى و به گونه اى باشد كه آسيبى به ايشان نرسد؛ از اين رو ولادت ايشان به تولّد حضرت موسى عليه السلام تشبيه شده است.
امام صادق عليه السلام فرمود: خداى متعال در قائم عليه السلام ما سه خصلت جارى كرده كه آنها در سه تن از پيامبران نيز جارى بود: مولدش را چون مولد موسى عليه السلام مقدّر كرد… اما تولد موسى عليه السلام چون فرعون دانست كه زوال پادشاهى او به دست موسى عليه السلام است، دستور داد تا كاهنان را حاضر كنند! آنان او را از نَسَب موسى عليه السلام آگاه ساختند و گفتند: وى از بنى اسرائيل است. فرعون به كارگزاران خود دستور مى‏داد كه شكم زنان باردار بنى اسرائيل را پاره كنند و حدود بيست و چند هزار نوزاد را كشت، اما نتوانست موسى عليه السلام را به قتل برساند؛ زيرا خدا او را حفظ كرده همچنين بنى اميه و بنى عباس وقتى دانستند كه زوال پادشاهى آنها و اميران و ستمگران، به دست قائم عليه السلام است، با ما به دشمنى پرداختند و در قتل آل رسول عليه السلام و نابودى نسل او شمشير كشيدند؛ به طمع آنكه بر قتل قائم عليه السلام دسترسى يابند! اما خداى تعالى ابا دارد امر خود را از ستمگران روشن سازد؛ مگر اينكه نور خود را كامل مى‏كند و اگرچه مشركان را ناخوش آيد.
امام باقر عليه السلام نيز فرمود: «چون مادر موسى عليه السلام به او حامله شد، حمل او ظاهر و آشكار نشد مگر هنگام زايمان او».
بنابراين ولادت حضرت مخفيانه بود و حتى نزديكان امام يازدهم عليه السلام نيز تا چند ساعت قبل از ولادت، از آن بى اطلاع بودند. حكيمه خاتون دختر گرامى امام جواد عليه السلام و عمه امام حسن عسكرى عليه السلام جريان ولادت را چنين بازگو مى‏كند:
امام حسن عسكرى عليه السلام به دنبال من فرستاد و فرمود: اى عمّه! امشب افطار نزد ما باش چرا كه شب نيمه شعبان است و خداوند در اين شب آخرين حجت خود بر روى زمين را آشكار خواهد كرد. پرسيدم: مادر او كيست؟ فرمود: نرجس. گفتم: فداى شما شوم! نشانه باردارى در او پيدا نيست. فرمود: سخن همان است كه گفتم.
حكيمه گويد: پس بر نرجس وارد شده وسلام كردم و نشستم. او پيش آمد و گفت: بانوى من حال شما چطور است؟ گفتم: بلكه تو بانوى من و بانوى خاندان من هستى. سخن مرا نپذيرفت و گفت: عمه جان! چه مى‏فرماييد؟ گفتم: دخترم! امشب خداى متعال به تو پسرى عنايت مى‏فرمايد كه آقا و سرور دنيا و آخرت خواهد بود. پس خجالت كشيد و حيا كرد.
پس از نماز عشا، افطار كردم و در بستر خود آرميدم و هنگام نيمه شب براى انجام نمازِ شب برخاستم و آن را به جا آوردم؛ در حالى كه نرجس به آرامى خوابيده بود بدون آنكه اتفاقى برايش روى دهد. پس از انجام تعقيبات نماز خوابيدم. سپس هراسان بيدار شدم و حال آنكه او همچنان در خواب بود. لحظاتى بعد برخاست و نمازِ شب گزارد و خوابيد.
حكيمه گويد: بيرون آمدم و در جست وجوى فجر و سپيده به آسمان نگريستم، پس سپيده اول را مشاهده كردم و نرجس همچنان در خواب بود. پس به شك افتادم، ناگاه امام حسن عليه السلام از جايگاه خود ندا برآورد: اى عمّه شتاب مكن، امر ولادت نزديك است. نشستم و به قرائت سوره‏هاى «سجده» و «ي س» مشغول شدم كه نرجس با اضطراب بيدار شد. به سرعت نزد او رفتم و گفتم: «اسم الله عليك»(3) (نام خدا بر تو باد)، آيا چيزى احساس مى‏كنى؟ گفت: آرى اى عمّه! گفتم: بر خود مسلّط باش و دلت را استوار دار كه اين همان است كه با تو گفتم. در اين هنگام ضعفى من و نرجس را فرا گرفت. پس به صداى سرورم نوزاد تولد يافته به خود آمدم و جامه را از روى او برداشتم و او را در حال سجده ديدم. پس او را در آغوش گرفتم و كاملاً پاك و پاكيزه يافتم.
در اين هنگام ابا محمد امام حسن عليه السلام مرا ندا داد: اى عمه! پسرم را نزد من بياور. او را نزد وى بردم و او دو كف دستش را گشود و فرزند را در ميان آن قرار داد و زبانش را در دهان او گذاشت و دستش را بر چشمان و گوش ومفاصل وى كشيد، سپس فرمود: اى فرزندم! سخن گوى. پس نوزاد لب به سخن گشود و فرمود: «اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشريك له و اشهد ان محمدا رسول اللّه». سپس بر اميرالمؤمنين و امامان عليهم‏السلام درود فرستاد تا به نام پدرش رسيد و از سخن گفتن باز ايستاد. سپس امام حسن عليه السلام فرمود: اى عمه! او را به نزد مادرش ببر تا بر او سلام كند…
حكيمه گويد: فرداى آن روز به نزد امام يازدهم رفتم و بر حضرت سلام كردم و پرده را كنار زدم تا مولايم (امام مهدى عليه السلام) را ببينم، ولى او را نديدم؛ از اين رو از پدر بزرگوارش پرسيدم: فداى شما شوم! براى مولاى من چه اتفاقى روى داده است؟ آن حضرت پاسخ داد: اى عمّه! او را به آن كسى سپردم كه مادر موسى، موسى عليه السلام را به او سپرد.
حكيمه گويد: چون روز هفتم فرا رسيد، آمدم و سلام كردم و نشستم. امام حسن عليه السلام فرمود: فرزندم را نزد من آور!
من سرورم را آوردم… امام فرمود: فرزندم! سخن بگوى! نوزاد لب گشود و پس از گواهى به يگانگى خداوند و درود بر پيامبر بزرگ اسلام و پدران بزرگوارش، اين آيات را تلاوت كرد: «بسم الله الرحمن الرحيم و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين و نمكن لهم فى الارض و نرى فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون».

اثبات ولادت
برای اثبات ولادت امام زمان از گزينه‏ها و راه‏هاى مختلف و متعددى مى‏توان بهره برد كه به بعضى از آنها اشاره مى‏شود:

مراجعه به تاريخ
1. تصريح امام حسن عليه السلام به ولادت
كلينى(ره) در روايت صحيحى از ابوهاشم جعفرى نقل مى‏كند: «به ابومحمد امام حسن عسكرى عليه السلام عرض كردم: هيبت شخصيت شما مرا از پرسيدن باز مى‏دارد، آيا اجازه مى‏دهيد كه از شما سؤالى بپرسم؟ فرمود: بپرس. عرض كردم: آيا شما فرزندى داريد؟ فرمود: آرى. عرض كردم: اگر براى شما حادثه اى رخ داد، در كجا از او سراغ بگيريم؟ فرمود: در مدينه».
و در مواردى نيز آن حضرت با نوشتن نامه، امر ولادت را اعلام مى‏كرد. احمد بن حسن بن اسحاق مى گويد: «چون خلف صالح عليه السلام متولد شد، از مولايم امام حسن عسكرى عليه السلام به جدّم احمد بن اسحاق نامه اى رسيد كه در آن، امام با دست خط خود آورده بود: براى ما فرزندى متولّد شده است و بايد نزد تو پوشيده و از مردم پنهان بماند كه ما جز به خويشان و دوستان اظهار نمى‏كنيم، خواستيم خبر آن را به تو اعلام كنيم تا خداوند تو را شاد سازد همچنان كه ما را شاد ساخت. والسلام».
2. شهادت دادن قابله
طبيعى است؛ بهترين كسى كه مى‏تواند به درستى شهادت و گواهى بر ولادت دهد، قابله‏اى است كه در هنگام ولادت حضور داشته است. قابله آن حضرت بانوى بزرگوار و پرهيزكار حكيمه خاتون دختر امام جواد و عمه امام حسن عسكرى عليهما السلام بود كه به اين مطلب تصريح كرده است و داستان ولادت از زبان ايشان بيان شد.
3. سنّت عقيقه
يكى از برنامه‏ها و سنت‏هاى سفارش شده در دين، سنت عقيقه (كشتن گوسفند) براى نوزاد است. كه براى سلامتى فرزند و بركت زندگى او تأثير دارد. امام حسن عسكرى عليه السلام با انجام عقيقه براى حضرت مهدى عليه السلام، ضمن عمل به اين سنّت دينى، گروه بسيارى از شيعيان را از ولادت آن حضرت آگاه كرد. صدوق(ره) به چند قضيه در اين رابطه اشاره مى‏كند:
ابوجعفر عمرى (سفير خاص امام مهدى عليه السلام) مى گويد: «چون امام حضرت مهدى عليه السلام متولد شد، امام حسن عسكرى عليه السلام فرمود: به دنبال ابوعمرو بفرستيد. چون به نزد امام آمد، به او فرمود: ده هزار رطل نان و ده هزار رطل گوشت خريدارى كن و تقسيم كن (احتمالاً ميان بنى هاشم) و چند گوسفند براى او عقيقه كن».
در روايت ديگر محمدبن ابراهيم كوفى گويد: «امام حسن عسكرى عليه السلام براى يكى از كسانى كه نامش را برايم ذكر كرد، گوسفند سربريده اى فرستاد و فرمود: اين از عقيقه فرزندم محمد است».
4. شهادت افرادى كه امام را ديده اند
در كتاب‏هاى معتبر و ارزشمند، سخن از افرادى به ميان آمده كه حضرت مهدى عليه السلام را ديده اند. اين ديدارها، به دوران كودكى و دوران غيبت صغرى مربوط مى‏شود.
صدوق(ره) در كمال الدين و مرحوم شيخ طوسى در كتاب الغيبة بابى را به عنوان «افرادى كه حضرت را ديده اند» گشوده اند. آنان حضرت مهدى عليه السلام را از نزديك ديده و بر آن شهادت و گواهى داده اند. بعضى از اين قضايا در ادامه نوشتار نقل مى‏شود.
5. وجود وكيلان و نايبان خاص
هر كس به تاريخ زندگى امام مهدى عليه السلام نگاه كند، به روشنى به ويژگى خاص غيبت صغرى ـ همان وجود چهار نايب خاص ـ پى مى‏برد. وجود اين افراد با چنين عنوان خاص، خود بيانگر وجود موكل است. در بحث وكالت، اين موضوع با دقّت و تفصيل بيشترى بيان مى‏شود.
6. نوع برخورد حكومت وقت
با پژوهشى در زندگى پر فراز و نشيب اهل بيت عليهم السلام روشن مى‏شود كه حاكمان زمان چگونه در تلاش بودند تا نور هدايت آنان را خاموش كنند و در اين راستا از هيچ تلاشى فروگذارى نكردند. در اين ميان برخورد حكومت با امام هادى و امام حسن عسكرى عليهما السلام به شكل ديگرى بود و داستان چگونگى برخورد فرعون با بنى اسرائيل را تداعى و زنده مى‏كرد. ابتدا گفتنى است كه خلفاى عباسى، مانند بسيارى از مردم رسالت جهانى امام مهدى عليه السلام را مى‏دانستند و آگاه بودند كه آن حضرت ويران كننده بساط حكومت ظالمانه آنان است و نيز خود مى‏دانستند كه حكومتشان غاصبانه است و جانشينان واقعى پيامبر همان دوازده امامى اند كه خود پيامبر صلى الله عليه و آله نام آنان را بيان كرده است. نخستين آنان اميرالمؤمنين على بن ابى‏طالب و آخرين ايشان حضرت مهدى(عج) فرزند امام حسن عسكرى عليهم السلام مى‏باشند.
با توجه به اين مقدمه برخورد حكومت به شكل‏هاى مختلفى بود؛ از جمله:
6ـ1. انتقال امام هادى و عسكرى عليهما السلام به سامرا:
شهر سامرا به دستور خلفاى عباسى پى ريزى شد و ساكنان آن، بزرگان خاندان عباسى و لشكريان مورد اعتماد خليفه بودند و به عبارت روشن آنجا، يك شهر تقريبا نظامى و لشگرگاه خليفه بود. خلفاى عباسى براى اينكه بتوانند اين دو امام را به صورت كامل تحت مراقبت و نظارت داشته باشند، آنان را به سامرا منتقل كردند.
6ـ2. تفتيش خانه:
با رحلت امام حسن عسكرى عليه السلام و نماز خواندن امام مهدى عليه السلام بر جنازه پدر، فورا از طرف خليفه دستور تفتيش خانه صادر شد تا سپاهيان و مأموران آن حضرت را دستگير كنند.
در اين صورت آيا اختفا و غيبت براى حفظ جان، امرى عجيب و ناپسند خواهد بود؟

احاديث
براى اثبات ولادت حضرت مهدى(عج) به احاديث مختلفى مانند «ثقلين»، «دوازده خليفه» و «من مات» استناد مى‏شود. در كنار اين دسته از روايات، احاديث ديگرى از وجود مقدس معصومين عليهم السلام در رابطه با امام مهدى عليه السلام صادر شده و به پدر و نسب ايشان اشاره شده است.

ديدگاه علما و صاحبان رأى
همه بزرگان و انديشمندان شيعه، وجود مقدس حضرت را پذيرفته و به آن اعتراف دارند. برخى از علماى عامّه نيز در اين مورد مطالبى بيان كرده اند؛ مانند: محمد بن طلحه حلبى شافعى در مطالب السؤول فى مناقب آل الرسول، (ص 88)، محمدبن يوسف كنجى شافعى در البيان فى اخبار صاحب الزمان، (ص 336)، محمد بن احمد مالكى معروف به ابن صباغ در الفصول المهمه، (ص 273)، سبط ابن جوزى حنفى در تذكره‏الخواص، (ص 363)، احمدبن حجر هيثمى مكّى در صواعق المحرقه،(ص 127) و… .

محل زندگی
با توجه به جوّ حاكم بر جامعه كه از طرف خلفاى عباسى ايجاد شده بود و آنان به دنبال قتل آخرين خليفه خدا و منهدم كننده كاخ‏هاى ظلم و ستم بودند؛ لذا يكى از وظايف اساسى امام حسن عسكرى عليه السلام، حفظ جان حضرت مهدى عليه السلام بود. از مدارك تاريخى و روايى استفاده مى‏شود كه امام عليه السلام فرزند خويش را مدّتى در سامرا و مدتى در مدينه تحت سرپرستى مادر گرامى اش «حديث»، همسر بزرگوار امام هادى عليه السلام حفظ و نگهدارى كرد.

معرّفى امام به شيعيان
به علت پنهانى بودن امر ولادت حضرت مهدى عليه السلام، يكى ديگر از وظايف مهم امام حسن عسكرى عليه السلام معرّفى آن حضرت به شيعيان بود تا آنان ضمن ديدار با او و شناخت آخرين حجت خدا، بتوانند خبر ولادت را در اختيار ديگران قرار دهند و بدين ترتيب جامعه شيعه، دچار اشتباه و انحراف نگردد.
شناخت جانشين هر امام در نزد شيعيان ـ به خصوص بزرگان شيعه ـ امرى بسيار مهم بود؛ از اين رو اصحاب بر اساس وظيفه، اين سؤال را از امام عصر خود مى‏پرسيدند كه امام و جانشين پس از شما كيست؟ تا هم شناخت بيشترى از دوازده امام داشته باشند و هم اگر براى امام حادثه اى رخ داد و ايشان به شهادت رسيد، آنان بدانند بايد به چه كسى رجوع كنند. اين مطلب در رابطه با اصحاب امام حسن عسكرى عليه السلام نيز جارى بود كه به نمونه‏هايى از آن اشاره مى‏شود:
«احمد بن اسحاق ـ از علما و بزرگان شيعه و يكى از اصحاب با وفاى امام يازدهم ـ مى گويد:
خدمت امام حسن عسكرى عليه السلام شرفياب شدم و مى‏خواستم از جانشين پس از وى پرسش كنم. ولى قبل از آنكه حرفى بزنم، امام آغاز سخن كرد و فرمود: «اى احمدبن اسحاق! خداى تعالى از زمانى كه آدم را خلق كرد زمين را خالى از حجت نگذاشت و تا روز قيامت نيز خالى از حجت نمى‏گذارد، به واسطه او بلا را از اهل زمين دفع مى‏كند و به خاطر او باران نازل مى‏كند و بركات زمين را خارج مى‏سازد».
احمد بن اسحاق مى‏گويد: پس من گفتم: اى پسر رسول خدا! امام و جانشين پس از شما كيست؟ پس حضرت با شتاب برخاست و داخل خانه شد و سپس برگشت در حالى كه بر روى شانه اش كودكى سه ساله بود كه صورتش مانند ماه شب چهارده مى‏درخشيد. پس حضرت فرمود: «اى احمدبن اسحاق! اگر نزد خداى عزوجل و حجت‏هاى او گرامى نبودى، اين فرزند را به تو نشان نمى‏دادم. همانا او هم نام و هم كنيه رسول خدا صلى الله عليه و آله است و كسى است كه زمين را پر از عدل و داد مى‏كند، همچنان كه پر از ظلم و جور شده باشد».
«اى احمد بن اسحاق! او در اين امت، مانند خضر عليه السلام و ذى القرنين است. او غيبتى طولانى خواهد داشت كه كسى در آن از هلاكت نجات پيدا نمى‏كند، مگر كسى كه خداى تعالى او را در اعتقاد به امامت ثابت بدارد و (در دعا) به تعجيل فرج او موفق سازد».
احمد بن اسحاق مى‏گويد: پس عرض كردم: اى مولاى من! آيا نشانه‏اى هست كه قلبم بدان مطمئن شود؟ در اين هنگام آن كودك به زبان عربى فصيح به سخن در آمد و فرمود: «انا بقيه‏اللّه فى ارضه و المنتقم من اعدائه، فلا تطلب أثرا بعد عين يا احمدبن اسحاق»؛ «من بقيه‏اللّه و ذخيره خداوند در زمين هستم و از دشمنان او انتقام مى‏گيرم. اى احمد بن اسحاق! پس از مشاهده و ديدن با چشم به دنبال نشانه نباش».
احمدبن اسحاق مى‏گويد: پس شاد و خرّم بيرون شدم… .
اين گونه ديدارها گاه به صورت فردى و براى يك نفر اتفاق مى‏افتاد (مانند ديدار احمد بن اسحاق اشعرى قمّى) و گاه به صورت دسته جمعى و براى تعدادى از اصحاب و دوستداران. صدوق(ره) يكى از ديدارها جمعى را چنين نقل مى‏كند: «معاوية بن حكيم، محمدبن ايوب و محمدبن عثمان عمرى گويند: ما چهل نفر در منزل امام حسن عسكرى عليه السلام بوديم و او فرزندش را به ما نشان داد و فرمود:
«هذا امامكم من بعدى و خليفتى عليكم، اطيعوه و لاتتفرقوا من بعدى فى اديانكم فتهلكوا، اما انكم لاترونه بعد يومكم هذا»؛ «اين امام شما پس از من و خليفه و جانشين من بر شماست، از او اطاعت كنيد، و پس از من در دين خود متفرق نشويد كه هلاك خواهيد شد، بدانيد كه بعد از اين او را نخواهيد ديد».
آنان گويند: «از حضورش بيرون آمديم و پس از چند روز امام حسن عليه السلام از دنيا رفت».
پس يكى از مباحث مهم در دوران پنهان زيستى اين بود كه امام حسن عسكرى عليه السلام فرزند بزرگوار خويش حضرت مهدى عليه السلام را به برخى افراد نشان مى‏داد تا ضمن اعلام ولادت ايشان، شيعيان با امام زمان عليه السلام آشنا شده و از وجودشان بهره گيرند. به علاوه اين ديدارها، اطمينان قلب بالايى در افراد ايجاد مى‏كرد.

فعاليت‏هاى حضرت
از فرازهاى دلنشين زندگى حضرت مهدى(عج) برنامه‏ها و فعاليت‏هايى است كه آن وجود مقدس، در دوران كودكى و روزگارى كه در خدمت پدر بزرگوارش بود، انجام داده است. اين بخش از زندگى ايشان گاهى مورد غفلت واقع مى‏شود.
توجه به اين نكته مناسب است كه انجام اين اقدامات، توانايى و لياقت آن بزرگوار براى تصدّى مقام امامت و جانشينى پدر حتى در زمان كودكى ـ را براى مردم اثبات مى‏كند.
امام مهدى عليه السلام در همان ايام كودكى با رسيدگىِ موردى به اين گونه اموال، علاوه بر اثبات ولادت، نقش امامت و جانشينى پدر را نيز براى خويش مطرح مى‏كرد.
شيخ صدوق(ره) در روايتى از سعدبن عبداللّه قمى نقل مى‏كند:
(هنگامى كه امام حسن عسكرى عليه السلام از نوشتن نامه فارغ شد، احمد بن اسحاق انبانش را از زير عبا بيرون آورد و مقابل امام عليه السلام قرار داد. امام به كودكى (كه كنارش بود) نگريست و فرمود: پسر جان! هداياى شيعيان و دوستانت را باز كن. كودك گفت: اى مولاى من! آيا رواست دست پاك (خود) را به هداياى ناپاك و اموال پليدى كه حلال و حرام آن به يكديگر آميخته است، دراز كنم؟ امام حسن عسكرى عليه السلام فرمود: اى ابن اسحاق! آنچه در انبان است بيرون آور تا حلال و حرام آن را جدا كند.
چون احمد اولين كيسه را بيرون آورد، كودك گفت: اين كيسه از فلان شخص از فلان محله قم است (و نام او و نام محله را فرمود). در آن 62 دينار است كه 45 دينار آن مربوط به بهاى فروش زمين سنگلاخى است كه صاحبش آن را از پدر خود ارث برده است و چهارده دينار آن مربوط به بهاى نه جامه و سه دينار آن مربوط به اجاره دكان‏ها است.
امام حسن عسكرى عليه السلام فرمود: پسر جان! راست گفتى، اكنون اين مرد را راهنمايى كن كه كدام حرام است. كودك با دقت تمام سكّه‏هاى حرام را مشخص كرد و علت حرام بودن آنها را به روشنى بيان فرمود. سپس احمد بن اسحاق كيسه ديگرى در آورد. آن كودك پس از بيان نام و نشان و محل سكونت صاحب آن، فرمود: در آن كيسه پنجاه دينار است كه دست زدن بدان براى ما روا نيست. احمد پرسيد: براى چه؟ فرمود: براى آنكه آن دينارها از بهاى گندمى است كه صاحبش بر زارع خود در تقسيم آن ستم كرده است؛ زيرا سهم خود را با پيمانه تمام برداشته؛ اما سهم زارع را با پيمانه ناتمام داده است. امام حسن عليه السلام فرمود: پسر جانم راست گفتى. سپس به احمد بن اسحاق فرمود: همه را بردار و به صاحبشان برگردان و يا سفارش كن به صاحبانش برگردانند كه ما را در آن حاجتى نيست…).

پاسخ‏گويى به سؤالات علمی
يكى از زواياى زندگى حضرت مهدى عليه السلام در دوران پنهان زيستى، پاسخ به پرسش‏هاى علمى و نيازهاى معرفتى ارادتمندان و شيعيان آن حضرت بود. پاسخ‏گويى چون همراه با ديدار بود، باعث اعلام ولادت ايشان شده و از طرفى مخاطبان و شيعيان آن بزرگوار با پاسخ‏هاى عالمانه آن حضرت، ضمن شناخت بيشتر، اطمينان زيادترى به توان امامت آن بزرگوار پيدا مى‏كردند. به عبارت ديگر امام حسن عسكرى عليه السلام با فراهم آوردن چنين ملاقات‏ها و گفت و گوها، به شيعيان و مردم ثابت مى‏كردند كه امامت ارتباطى با بزرگى و كوچكى انسان ندارد و خداوند اين قدرت را دارد كه توان امامت را در يك كودك قرار دهد؛ چنانچه نبوت را براى يك كودك قرار داد.
«سعد بن عبداللّه قمى مى‏گويد: من شوق زيادى به گردآورى كتاب‏هايى داشتم كه مشتمل بر علوم مشكل و دقايق آنها باشد. در كشف حقايق از اين كتاب‏ها تلاش مى‏كردم و طالب حفظ موارد اشتباه و نامفهوم آنها بودم. در زمانى با يكى از مخالفان در مذهبم (اماميه)، به گفت و گو و مناظره پرداختم و در مسأله اى از جواب و پاسخ‏گويى باز ماندم. بسيار ناراحت شدم. قبل از اين طومارى تهيه كرده بودم و در آن چهل مسأله دشوار را نوشته بودم كه پاسخ آنها را از عالم بزرگ شهر خود احمدبن اسحاق ـ مصاحب و ياور امام حسن عسكرى عليه السلام بپرسم. به دنبال او رفتم، او به قصد سرّ من رأى (سامرا) و براى شرفيابى حضور امام حسن عسكرى عليه السلام از قم بيرون رفته بود. در بين راه در يكى از منازل به او رسيدم و با او مصافحه كردم. گفت: خير است. گفتم: اولاً مشتاق ديدار شما بودم و ثانيا طبق معمول پرسش‏هايى از شما دارم. گفت: من هم مشتاق ملاقات مولايم ابومحمد عليه السلام هستم و مى‏خواهم سؤالاتى از ايشان پرسش كنم، اين رفاقت ميمون و مبارك است.
سعد گويد: بعد از آن باهم به سامرا وارد شديم و به خانه مولايمان رسيديم و اجازه خواستيم. من نمى‏توانم مولاى خود ابومحمد عليه السلام را در آن لحظه كه ديدار كردم و نور سيمايش ما را فراگرفته بود، به چيزى جز «ماه شب چهارده» تشبيه كنم. بر زانوى راست آن حضرت پسرى نشسته بود كه در خلقت و منظر، مانند ستاره مشترى بود…
پس امام حسن عليه السلام به من نظر كرد و فرمود: اى سعد! تو براى چه آمدى؟ عرض كردم: احمد بن اسحاق مرا به ديدار مولايمان تشويق كرد. ايشان فرمود: سؤال‏هايى كه مى‏خواستى بپرسى. گفتم: اى مولاى من! آن مسائل نيز بر حال خود است. فرمود: از نور چشم من بپرس ( پس سعد پرسش‏هاى خود را از حضرت مى‏پرسد). از جمله آن سؤالات، گفتم: اى مولاى من! علّت چيست كه مردم از برگزيدن امام براى خويشتن ممنوع شده اند؟ فرمود: امام مصلح بر مى‏گزينند يا امام مفسد؟ گفتم: امام مصلح. فرمود: آيا امكان ندارد كه برگزيده آنها مفسد باشد؟ چون كسى از درون ديگرى مطّلع نيست كه صالح است يا فاسد.گفتم: آرى امكان دارد. فرمود: علت همين است».

تبيين معارف
(معارف دين) پايه و اساس اعمال و رفتار روحى (اخلاق) و جسمى (احكام و اعمال) است؛ از اين رو پيشوايان دين بر مبناى وظيفه الهى خود، تلاش فراوانى مى‏كردند تا معارف به صورت صحيح و كامل، در اختيار رهروان طريق سعادت قرار گيرد. امام زمان عليه السلام از همان دوران كودكى به اين مهم اقدام كرد.
صدوق(ره) از شخصى به نام ابونصر طريف نقل مى‏كند: بر صاحب الزمان عليه السلام وارد شدم. حضرت فرمود: آيا مرا مى‏شناسى؟ عرض كردم: آرى. فرمود: من كيستم؟ گفتم: شما آقاى من و فرزند آقاى من هستيد. فرمود: از اين نپرسيدم. گفتم: فداى شما شوم برايم بيان كنيد. فرمود:(انا خاتم الاوصياء، و بى يدفع اللّه عزوجل البلاء عن اهلى و شيعتى). (من آخرينِ اوصيا هستم و خدا به واسطه من بلا را از اهلم و شيعيانم دفع مى‏كند).
امام عليه السلام در اين بيان لطيف به روشنى بيان مى‏كند كه وظيفه يك شيعه و سالك راه حق، تنها شناخت شناسنامه اى يك امام و نَسَب او نيست؛ بلكه بايد به جايگاه او در عالم هستى معرفت پيدا كند. شناخت شخصيت و حقيقت مقام امام بيشترين و اساسى‏ترين كمك را به انسان مى‏كند و به راستى زيارت (جامعه كبيره) كه از امام هادى عليه‏السلام نقل شده يكى از بهترين و كامل‏ترين گنج‏هاى معرفتى و امام شناسى شيعه است.

شهادت پدر
آخرين فراز از زندگى حضرت مهدى عليه السلام در دوران پنهان زيستى، مسأله رحلت پدر بزرگوارش امام حسن عسكرى عليه السلام است. اين بخش، خود در بردارنده نكات و مطالبى است كه به دو مورد از آن اشاره مى‏شود:

نماز بر جنازه پدر
رحلت پدر حادثه اى تلخ و جانگداز در زندگى هر فرزند است. حال اگر پدر، امام حسن عليه السلام و فرزند، مهدى موعود عليه السلام باشد، مسأله دردناك‏تر و مشكل‏تر خواهد بود!
(ابو الاديان گويد: من خدمتكار امام حسن عليه السلام بودم و نامه‏هاى او را به شهرها مى‏بردم. (امام) در آن بيمارى كه منجر به فوت ايشان شد، نامه‏هايى نوشت و فرمود: آنها را به مدائن برسان، چهارده روز (اين سفر طول مى‏كشد و تو) اينجا نخواهى بود و روز پانزدهم وارد سامرا مى‏شوى و از خانه من صداى واويلا مى‏شنوى و (بدن) مرا در محلّ غسل مى‏يابى. عرض كردم: اى سرور من! چون چنين روى دهد امام و جانشين شما كه خواهد بود؟ فرمود: هر كس پاسخ نامه‏هاى مرا از تو بخواهد، او قائم بعد از من خواهد بود. گفتم: نشانه ديگرى بفرماييد. فرمود: كسى كه بر من نماز بخواند، قائم پس از من خواهد بود. گفتم: نشانه ديگرى بفرماييد، فرمود: كسى كه از آنچه در كيسه است خبر دهد، امام پس از من خواهد بود. هيبت و عظمت امام مانع شد كه از امام بپرسم در آن كيسه چيست؟
نامه‏ها را به مدائن بردم و جواب آنها را گرفتم و همان‏گونه كه فرموده بود، روز پانزدهم به سامرا وارد شدم و در آن حال فرياد ناله و افغان از سراى آن حضرت شنيدم. (بدن) امام حسن عليه السلام را در محل غسل يافتم و برادرش جعفر را ديدم كه بر در خانه امام ايستاده است و جمعى از شيعيان، وى را به مرگ برادر تسليت و بر امامت تبريك مى‏گويند! با خود گفتم: اگر اين (جعفر) امام است كه امامت باطل و تباه مى‏شود؛ زيرا او را مى‏شناختم كه اهل شراب و قمار بازى و تار زنى است. (از آنجايى كه در پى نشانه‏ها بودم،) پيش رفتم و (مانند ديگران) تبريك و تسليت گفتم؛ ولى او (جعفر) از من چيزى نپرسيد. در آن حال عقيد (يكى از خدمتكاران از خانه) بيرون آمد و (خطاب به جعفر) گفت: اى آقاى من! برادرت كفن شده است، برخيز و بر وى نماز گزار. جعفر داخل شد و برخى شيعيان همراه او بودند.
چون داخل شديم، امام حسن عليه السلام را كفن شده بر تابوت ديدم. جعفر پيش رفت تا بر برادرش نماز گزارد چون خواست تكبير بگويد، كودكى گندم گون با گيسوانى مجعّد و دندان‏هاى پيوسته، بيرون آمد و لباس جعفر را گرفت و فرمود: اى عمو! عقب برو كه من بر نمازگزاردن بر پدرم سزاوارترم.
جعفر با چهره‏اى رنگ پريده و زرد عقب رفت، آن كودك پيش آمد و بر بدن امام عليه السلام نماز گزارد و پس از آن (به من) فرمود: جواب نامه‏هايى كه به همراه دارى به من بده، نامه‏ها را به او دادم. با خود گفتم: اين دو نشانه (از نشانه‏هاى امامت اين كودك است) و جريان كيسه باقى مانده است.
(ابو الاديان ادامه مى‏دهد:) ما نشسته بوديم كه گروهى از قم آمدند و از امام حسن عسكرى عليه السلام سراغ گرفتند، چون از شهادت ايشان با خبر شدند، گفتند: به چه كسى تسليت بگوييم؟ مردم به جعفر اشاره كردند! آنان بر او سلام كرده و تسليت و تبريك گفتند. سپس خطاب به جعفر گفتند: همراه ما نامه‏ها و اموالى است. بگو نامه‏ها از كيست؟ و اموال چقدر است؟
جعفر در حالى كه لباس خود را تكان مى‏داد، برخاست و (بر آشفته )گفت: آيا از ما علم غيب مى‏خواهيد؟ در اين حال خدمتكارى (از اندرون) بيرون آمد و گفت: نامه‏هاى فلانى و فلانى همراه شما است (و نام و نشانى صاحبان نامه‏ها را گفت) و نيز كيسه اى با شما است كه در آن هزار دينار است كه نقش ده دينار آن محو شده است. آنان نامه‏ها و اموال را به او دادند و گفتند: آن كه تو را براى گرفتن اينها فرستاده همو امام است…).

اين قسمت حاوى مطالبى است:
1. امام زمان عليه السلام با حضور در جمع عمومى و نشان دادن خويش، وجود خود را مطرح و ثابت كرد. به نظر مى‏آيد اين ديدار تنها ديدار عمومى حضرت با مردم تا زمان ظهور باشد.
2. امام با نماز خواندن بر جنازه پدر بزرگوارش، امامت خود را ثابت و عدم صلاحيت جعفر را براى اين مقام، بر همه آشكار كرد.
3. حضرت در برخورد با ابوالاديان و دادن نشانه‏ها، به برخى از ويژگى‏هاى يك امام (احاطه بر امور غيبى به اذن خدا) اشاره و امامت خويش را از اين طريق مطرح فرمود.
در مورد جريان مسافران قمّى در ادامه توضيحاتى ارائه خواهد شد.

برخورد با نمايندگان مردم
با وسعت قلمرو اسلام، افراد مختلفى در شهرها با اهل بيت عليهم السلام آشنا شده و ولايت و امامت آنان را پذيرفتند. اينان با توجه به بُعد مسافت و مشكلات سياسى و حكومتى و برخى مشكلات ديگر، نمى‏توانستند خدمت امام زمان خويش مشرّف شوند و از محضر او بهره گيرند. از اين رو وجوهات و نامه‏هاى خود را از طريق نمايندگان و وكيلان، خدمت امام ارائه مى‏كردند. نمايندگان با حضور نزد امام و تحويل امانات، سخنان و سفارش‏هاى او و احيانا اتفاقاتى ويژه كه براى آنان به وجود مى‏آمد و براى حفظ و تحكيم عقيده و مكتب آنان مفيد بود، براى مردم شهر خود به ارمغان مى‏بردند.
از جمله اين افراد و حوادث مربوط به آن، جريان نمايندگان مردم قم است كه صدوق(ره) چنين بازگو مى‏كند: (على بن سنان موصلى از قول پدرش مى‏گويد: چون آقاى ما ابومحمد حسن بن على عسكرى عليه السلام از دنيا رفت، از قم و بلاد كوهستان، نمايندگانى ـ كه معمولاً وجوهات و اموال را مى‏آوردند ـ وارد سامرا شدند و از درگذشت امام حسن عليه السلام آگاهى نداشتند. چون از رحلت امام با خبر شدند، از وارث ايشان پرسيدند؛ جعفر برادر امام را به آنان معرفى كردند. آنها درباره جعفر پرس و جو كردند؛ به آنان گفتند: او براى تفريح بيرون رفته و سوار قايقى شده است و شراب مى‏نوشد و همراه او خوانندگانى نيز هستند. آنان با يكديگر مشورت كرده، گفتند: اينها از اوصاف امام نيست. گروهى پيشنهاد دادند: باز گرديم و اموال را به صاحبانش برگردانيم. يكى از آنان به نام ابوالعباس محمدبن جعفر حميرى قمى گفت: بمانيد تا او بازگردد و به درستى او را بيازماييم.
چون جعفر بازگشت، به حضور او رفته و سلام كردند و گفتند: اى آقاى ما! ما اهل قم هستيم و گروهى از شيعيان و عده‏اى ديگر همراه ما هستند. ما نزد آقاى خود امام حسن عسكرى عليه السلام اموالى را مى‏آورديم. جعفر پرسيد: آن اموال كجا است؟ گفتند: همراه ما است. گفت: آنها را نزد من بياوريد. گفتند: اين اموال داستان جالب و خاصى دارد. پرسيد: آن چيست؟ گفتند: از عموم شيعيان يك دينار و دو دينار گردآورى مى‏شود، سپس همه را در كيسه اى مى‏ريزند و بر آن مهر نهند. وقتى اين اموال را نزد امام حسن عليه السلام مى‏آورديم، تعداد دينارها و نشانى‏ها و نام صاحبان آنها و نقش مهرها را مى‏فرمود. جعفر گفت: دروغ مى‏گوييد، شما به برادرم چيزى را نسبت مى‏دهيد كه انجام نمى‏داد! اين علم غيب است و كسى جز خدا آن را نمى‏داند.
وقتى آنان كلام جعفر را شنيدند، به يكديگر نگريستند و گفتند: ما گروهى اجير و وكيل صاحبان اين اموال هستيم و آن را تسليم نمى‏كنيم؛ مگر به همان نشانه‏هايى كه از آقاى خود امام حسن عسكرى عليه السلام مى دانيم. اگر تو امامى بر ما روشن كن و گرنه آن را به صاحبانش بر مى‏گردانيم تا هر كارى كه صلاح مى دانند، بكنند.
جعفر به نزد خليفه در سامرا رفت و عليه آنان سخن گفت. خليفه آنان را احضار كرد و گفت: آن مال را به جعفر تسليم كنيد. گفتند: خدا (امر) خليفه را به صلاح آورد، ما گروهى اجير و وكيل اين اموال هستيم و آنها سپرده مردمانى هستند و به ما گفته اند: كه آن را جز با علامت و نشانه به كسى ندهيم و در ارتباط با ابومحمد حسن بن على عليه السلام نيز همين روش جارى بود. خليفه پرسيد: چه علامتى با او داشتيد؟ گفتند: او از مقدار دينارها و صاحبانش خبر مى‏داد و چون چنين مى‏كرد، آنها را به او مى‏سپرديم. ما همواره به نزد او مى‏آمديم و اين علامت و نشانه ما بود و اكنون كه او در گذشته است، اگر اين مرد صاحب الامر است. بايد همان كارى كه برادرش انجام مى‏داد انجام دهد؛ و گرنه آن اموال را به صاحبانش بر مى‏گردانيم. جعفر گفت: اى اميرالمؤمنين! اينان مردمى دروغگو بوده و بر برادرم دروغ مى‏بندند و اين علم غيب است! خليفه گفت: اينها فرستاده و مأمورند و بر رسول چيزى نيست، مگر رساندن. جعفر مبهوت شد و نتوانست پاسخى دهد.
وقتى آنان از شهر خارج شدند، غلامى به طرف آنها رفت و گفت: اى فلان پسر فلان و اى فلان پسر فلان! مولاى خود را اجابت كنيد. پرسيدند: آيا تو مولاى ما هستى؟ گفت: معاذاللّه! من بنده مولاى شما هستم، نزد او بياييد. آنان گويند: همراه او رفتيم تا به خانه مولايمان امام حسن بن على عليه السلام وارد شديم؛ ناگاه فرزند بزرگوارش آقاى خود، قائم عليه السلام را ديديم كه بر تختى نشسته و مانند پاره ماه مى‏درخشد و جامه اى سبز پوشيده است. بر او سلام كرديم و پاسخ ما را داد.
سپس بيان فرمود كه اموال چند دينار است و از چه افرادى است؛ آن گاه به وصف لباس‏ها و اثاثيه و چهارپايان پرداخت. ما براى خدا به سجده افتاديم كه امام ما را به ما معرّفى كرد. هر سؤالى كه خواستيم، از او پرسيديم و او پاسخ داد. آن‏گاه اموال را نزد او نهاديم و قائم عليه السلام فرمود: بعد از اين مالى را به سامرا نبريم و فردى را در بغداد نصب مى‏كند كه اموال را دريافت كند و توقيعات از نزد او خارج شود.
ممكن است گروه قميان در اين روايت، همان گروهى باشند كه در روايت ابوالاديان بيان شده، البته تفاوت نقل ضررى براى برداشت‏هاى ما از اين واقعه ندارد، چرا كه اصل آن در واقع اتفاق افتاده است. اما نكاتى چند از اين قضيه برداشت مى‏شود:
1. با توجه به مسائل سياسى در سطح جامعه، دوستان و شيعيان فراگرفته بودند كه براى اعتماد كردن به كسى، بايد از او نشانه‏هاى محكم داشته باشند.
2. شرايط به هر گونه اى باشد، انسان نبايد وظيفه خود را فراموش كند؛ همان گونه كه اهل قم به وظايف مالى خود در آن شرايط خفقان عمل مى‏كردند.
3. نماينده بايد بر اساس وظيفه خود عمل كند و جوّ حاكم او را نگيرد. همچنين بايد كار را به درستى تمام كند. نمايندگان قمى تحت تأثير جعفر و خليفه قرار نگرفتند و بنا داشتند اگر نتوانند مال را به امام بدهند، به صاحبانش باز گردانند.
4. امام و رهبر، ياوران و پيروان خود را تحت هيچ شرايطى رها نمى‏كند؛ بلكه سرپرستى و اداره آنان را به عهده دارد و در موقع نياز، به صورت‏هاى مختلف آنها را يارى و مدد مى‏رساند.
5. اگر شيوه ارتباط پيروان با امام تغيير يابد، شيوه جديد مشخص مى‏شود تا پيروان دچار مشكل نشوند، خود آن حضرت با اعلام تغيير برنامه، برنامه جديد (رجوع به نايب خاص) را بيان كرد.

درباره ی admin

گر خواهی که جهان بر کف اقبال تو باشد خواهان کسی باش که خواهان تو باشد این آیدی متعلق به مدیر سایت می باشد. ... بنده از اوایل دی 1396 مدیریت رو به عهده گرفتم. تا جایی که بتوانم پاسخ گوی سوالات و کامنت های با ارزش شما خواهم بود.. و شما می توانید از بخش ارتباط با ما نیز هر سوال یا پیشنهادی داشتید رو مطرح بکنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *